تبليغاتX
لحظه های آریانی
 
 
وبلاگ من

مرسي كه به وبم سر مي زنن...

جواب دوستايي كه نظر مي دن رو تو كامنت دوني مي دَم

آرشیو دونی
دوستان آریانی
ویژه


design : imjava

هر روز و هر جا هزارون گرسنه با چشمايی معصوم و پاک
دستای بی جون و رنجورشون می شن اسير دستای خاک
می گيرن جنگ و بلا و مصيبت گريبون زندگی رو
هر جا که پا می ذارن، تنها به جا می ذارن، فقر و گرسنگی رو

اما ما می تونيم بازم برگردونيم صدای پای اميدو تو کوچه غم
آره من و تو می دونيم که هميشه می تونيم، دستامونو اگه بديم به دستای هم

مث پرنده ای که می تونه توی روزای سخت زمونه
خودشو بزنه به آب و آتيش تا به لونه غذا برسونه
می دونه گرسنه ای که بی جونه توی يه آشيون ويرونه
فرق بين زندگی و مرگه براش هر لحظه که می گذرونه
ترانه سرا:علی پهلوان
For DownLoad: www.ArianmUsic.com

 
 
شنبه بیست و نهم تیر 1387
مصاحبه علی پهلوان با روزنامه کارگزاران

مصاحبه علی پهلوان با کارگزاران که یکیش به شکل عکسه و بقیه به شکل متن
 
نگار مفید:كمتر از 10 سال پیش، یك آلبوم موسیقی به دنیا آمد كه تمام بازار موسیقی پاپ را تحت تاثیر خودش قرار داد؛ آلبوم «گل آفتابگردون»، كاری از گروه آریان؛ یك گروه جوان كه هم شلوار جین می‌پوشیدند و هم آمده بودند تا نسل سوم را تحت تاثیر قرار دهند. آن گروه موسیقی، اولین گروهی بود كه هم دخترها در گروه حضور داشتند و هم پسرها و اولین‌باری بود كه یك آهنگ مجاز در عروسی‌ها و مجالس شادی خوانده می‌شد و مردم آن را از خود احساس می‌كردند. آنجا و در آن آهنگ اعضای گروه به سادگی می‌خواندند: وقت لبخند گلاست، بگو فردا مال ماست. از آن روز تا به امروز، اعضای گروه آریان، چهار آلبوم به بازار موسیقی فرستاده‌اند و همچنان مشغول به كار هستند، آن هم در شرایطی كه هیچ‌كس باور نمی‌كرد كه این چند جوان بتوانند گروه موسیقی‌شان را تا سال‌های سال، حداقل ۱۰ سال بعد حفظ كنند. حالا آلبوم چهارم هم به بازار آمده و گروه همچنان در كنار هم مستقر هستند. این‌بار مهمان ویژه‌ای هم دارند؛ كریس دی‌برگ. اما در پایان تمام این سال‌ها كه آلبوم‌هایشان فروخته و كنسرت‌هایشان شلوغ می‌شد از طرفداران، ناامیدی و خستگی را بیشتر تجربه كردند. دیگر از آن گروه سرزنده كه با اعتماد به نفس فریاد می‌زند: فردا مال ماست، خبری نیست. نه به این خاطر كه آنها از در كنار هم بودن، راضی نیستند، آنها دیگر دنبال اتفاق‌هایی نو می‌گردند. آنها دیگر با شور و شوق اولیه برای مصاحبه در كنار هم جمع نمی‌شوند و مصاحبه برایشان تبدیل به یك اجبار شده است؛ اجباری برای تبلیغ آلبومشان. به همین خاطر است كه پیام صالحی، یك ساعت بعد از زمان گفت‌وگو، اس‌ام‌اس می‌زند كه نمی‌آید و علی پهلوان به تنهایی می‌نشیند و از آریان صحبت می‌كند؛ از گروهی كه دیگر خسته شده و نمی‌داند این انتظارها و توقع‌ها و هدف‌ها را چطور در كنار هم به سامان برساند.
 
 
10 سال از اولین آلبومی كه گروه آریان به بازار فرستاد، می‌گذرد و امروز كه برای انتشار آلبوم چهارم با هم صحبت می‌كنیم، پررنگ‌ترین حسی كه دارم این است كه بیشتر از هر ایرادی كه از نظر موسیقایی بشود روی كارهای شما گذاشت، آریان دچار یك نوع ركود، خستگی و افسردگی شده است. می‌خواهم بدانم آن شور و حال اولیه كجا رفت؟ این خستگی از كجا می‌آید؟
ببینید داستان آریان در این مدت، داستان عجیبی بود. شاید آن ویدپوی ناگفته‌های آریان، واقعا ناگفته‌های آریان نباشد. اتفاق‌های خیلی بد دیگری در این مدت افتاد كه همه‌مان را ناامید كرد.
آقای پهلوان! روزی كه شما كار را شروع كردید، شور و حالتان بیشتر بود، اما الان مهم‌تر از همه انتقادهایی كه به شما می‌شود، شما افسرده‌اید، چرا؟
برای اینكه نمی‌گذارند ما كارمان را بكنیم.
چه كسانی نمی‌گذارند شما كارتان را بكنید؟
ببینید تا بحث اذیت می‌شود، همه انگشت می‌كشند سمت وزارت ارشاد، در حالی كه بحث ما اصلا بحث ارشاد نیست. مثلا ما می‌خواهیم در تهران كنسرت بگذاریم، ارشاد مشكلی ندارد، با هیچ نهادی مشكل نداریم، ما الان مشكل سالن داریم. شب اول كنسرت باشگاه انقلاب كه، باران آمد ولی شب دوم و سوم كنسرت آریان را نه ارشاد لغو كرد، نه نیروی انتظامی و نه اداره اماكن، هیچ كدام مشكلی نداشتند، همه داشتند با ما همكاری می‌كردند ولی محل برگزاری كنسرت، كنسرت ما را به هم زد، به همین راحتی. ما مدت‌هاست مشكلمان با ارشاد حل شده است. دیگر سبك ما جا افتاده. دیگر آن دوران دیدی چی شد و اینها گذشت.
پس چه مشكلی وجود دارد؟ شما با نهادهایی از این دست كه همه با آنها مشكل دارند، مشكلی ندارید؟
ما از چند جنبه تحت فشار قرار داریم. از یك طرف آنها كه خیلی تندرو هستند و از طرف دیگر، قشر روشنفكر. ولی جالب این است كه بیشتر آزار و اذیت‌هایی كه از طرف قشر روشنفكر می‌شود، ما را اذیت می‌كند، چون ما از تندروها انتظار داریم ولی از این‌وری‌ها نه.
مثلا چه انتقادی؟
ببینید، بعد ازآلبوم‌های اول و دوم ما، چند ماجرای خیلی بد اتفاق افتاد، یكی همان باران شب اول كنسرت باشگاه انقلاب كه برای همه‌مان شوك خیلی بدی بود و ما را به مرز افسردگی رساند. بعد هم اینكه دچار تناقض شده بودیم. از یك طرف می‌رفتم روی صحنه و می‌دیدم كه مردم هنوز شور و حال دارند، دارند از كنسرت لذت می‌برند ولی می‌آمدم پایین و روزنامه را باز می‌كردم و می‌دیدم كه هر چه از دهانشان درآمده به ما گفته‌اند. می‌دیدم كه مردم بعد از كنسرت از ما تشكر می‌كنند ولی روزنامه‌ها آدم را می‌كوبند. نمی‌دانم چه لذتی دارد كه بیایی و كسی كه دارد كارش را انجام می‌دهد و با تو كاری ندارد را بزنی. حالا بر فرض اینكه نسل سوم را نشانه رفته باشد، اصلا می‌خواهد برای این نسل موسیقی تولید كند، مگر چه اشكالی دارد؟ هر كسی برای یك سن و سال خاصی كار می‌كند. ما برای بچه‌ها موسیقی داریم، حتی برای پیرمردها. حالا كه ما برای تین‌ایجرها كار می‌كنیم، ما را می‌كوبند.
یعنی شما از روزنامه‌ها و مجله‌هایی كه با نام جناج چپ شناخته‌ شده‌اند، شاكی هستید؟
شاكی هستیم ولی چرا؟ ما می‌گوییم ما كه حمایت هیچ نهاد و سازمانی را نداریم. ما هیچ وقت به تلویزیون نیامده‌ایم، هیچ‌وقت. یكی مثل علیرضا عصار در تلویزیون حضور داشته. یك نفر مثل محمد اصفهانی كارهایش از تلویزیون پخش شده. ناصر عبداللهی هم همین‌طور. حتی یك‌بار به خاطر پخش آهنگ ناصریا، آلبومش در 3،2 ماه، ۵۰۰ هزار نسخه فروخت، اما ما كه این امكانات را نداشتیم، ما كه این ساپورت را نداشته‌ایم، خب ما را نزنید.
این فشارها فقط از جانب روزنامه‌ها بود؟
یكی از دوره‌های اوج ناراحتی ما روزی بود كه به ما گفتند بیایید میزگرد چالشی موسیقی پاپ در تالار وحدت. فكر كردیم كه چه عجب، ما را به حساب آوردند، چه عجب كه ما موسیقی حساب شدیم. رفتیم و دیدیم كه اتفاقا كسانی هستند كه در بعضی موارد و شرایط ما را دلگرم می‌كردند. یكی مثل دكتر ریاحی. دكتر ریاحی همیشه باعث دلگرمی ما بود. در اولین كنسرت آریان در تهران دكتر ریاحی دقیقا در ردیف اول جلوی من نشسته بود. پسرش همیشه در كنسرت‌های ما هست، همیشه. دكتر اردلان هم بود، دكتر سریر بود، فردین خلعتبری بود، سهیل محمودی بود. ما رفتیم و در جلسه نشستیم و گفتیم، می‌خواهیم راجع به مشكلات موسیقی پاپ صحبت كنیم دیگر. دكتر سریر خیلی عادی بحث را شروع كرد و سهیل محمودی یك چیزی راجع به شعر گفت، گفت كه مشكل موسیقی پاپ ما این است كه شاعر كم پول می‌گیرد. توی این مایه‌ها بود حرفش. رسید به ما و نینف یك توضیحی داد و چرخ زد و همه صحبت كردند. دور اول خیلی خوشگل گذشت. پیچید و دكتر سریر گفت انگار یكی دو نفر سوال دارند. یك نفر از بین جمعیت بلند شد كه ببخشید اینجا میزگرد چالشی موسیقی پاپ است، یكی را دعوت می‌كردید كه آدم حسابی طرفدارش باشد. من نگاه كردم به دكتر سریر و ایشان گفتند سوال بعدی را هم بپرسید، سوال بعدی. یعنی نگذاشت ما جواب بدهیم. یك خبرنگار بلند شد و گفت آقای محمودی شما كه شاعر هستید بگویید ترانه سرا كه ترانه می‌گوید شاعر هم باید دنبال ترانه‌اش برود؟ بعد سهیل محمودی گفت: آره اتفاقا یك عده هستند كه شعر می‌گویند و می‌گویند كه برای امام زمان شعر را گفتیم. ولی اصلا شعر هیچ ربطی به امام زمان ندارد. قبلش، قبل از اینكه این حرف‌ها زده شود، من راجع به آهنگ شاپرك حرف زده بودم و این حرف‌ها متلك‌هایی بود كه به شعر شاپرك می‌انداختند. بعد هم یك تكه از شاپرك را گذاشتند. بعد از آن دیگر سهیل محمودی شمشیر را از رو بست و گفت مثلا شما این آهنگ را گوش بدهید، شما به جز شاپرك، شاپرك چیزی شنیدید؟ این هم چه تنظیمی بود؟ حالا جالب این بود كه اسپیكرها رو به آن ور بود و ما یك خرده نگاهش كردیم كه تو اصلا داری برگشت صدا می‌شنوی، راجع به آهنگ نشنیده چه نظری می‌دهی؟ بعد هم مگر تخصص تو تنظیم آهنگ است؟ من آماده شدم كه نوبت به من برسد تا جواب بدهم. فردین خلعتبری خیلی ناراحت شد. به من گفت من اگر جای تو بودم بلند می‌شدم و می‌رفتم. من هم گفتم من اول جوابش را می‌دهم و بعد بلند می‌شوم و می‌روم. گفت: ولی اگر به من برسد من حرف نمی‌زنم. دكتر ریاحی و دكتر اردلان هم خیلی ناراحت شدند. نوبت به من كه رسید، دكتر سریر گفت: خیلی ممنونم وقت جلسه تمام شد. من خیلی جا خوردم كه یعنی چی؟ صبر كنید، كه دكتر اردلان گفت: ببخشید می‌شود این شعری كه همه می‌كوبند را بشنویم؟ دكتر سریر گفت: نه، وقت نداریم. گفت: ولی من می‌خواهم شعر را بشنوم. دكتر سریر گفت: ان‌شاءالله در یك فرصت دیگر، الان وقت برنامه تمام شده. گفت: یعنی چی كه وقت برنامه تمام شده؟ هنوز نوبت ما نرسیده. آقا ما این شعر را بشنویم و ببینیم همینی است كه اینها می‌گویند؟ همه چیز به اینها گفته‌اید، نمی‌خواهند جواب حرف‌ها را بدهند، ما فقط ببینیم كه این شعری كه اینها می‌گویند چیست. گفت: فقط شعر را بخوانند. وقتی من شعر شاپرك را خواندم، جمعیت دست زدند. از جمله آدم‌هایی كه در جمع بود، نیلوفر لاری‌پور بود. كه اصلا بهش برخورده بود. خیلی جالب است كه شاید نیلوفر لاری‌پور اصلا آریان‌باز نباشد، حتی شاید این سبك را دوست نداشته باشد اما لحن صحبت اینها به لاری‌پور برخورده بود. من كه شعر را خواندم، جمعیت دست زدند، دكتر اردلان گفت: همین كافی است. اما بعد كه آمدم بیرون، شوكه بودم. باورتان نمی‌شود من دو هفته بعد از آن جلسه، حالم بد بود. از اینكه مرا آورده‌اند در جلسه‌ای و هر چه از دهانشان درآمده به من گفته‌اند و من رفته‌ام، همین. نگذاشتند من به این حرف‌ها جواب بدهم. اینها مشكلاتی بود كه ما از این‌وری‌ها داشتیم. از آن طرفی‌ها هم مفصل است. مثلا روی صحنه بودیم كه به ما می‌گفتند زیر پایتان بمب گذاشته‌اند. اصلا اینقدر استرس و فشار به ما آمد كه حد ندارد. حالا آن سمت تندروها قابل تحمل بود. به هر حال نیروی انتظامی بود، شرایطی بود كه آدم می‌دانست بلایی سرش نمی‌آید.
یعنی بعد از آن نشست بود كه دیگر به مرز افسردگی رسیدید؟
دقیقا آنجا بود كه دیگر افسرده شدیم. نه موزیكمان می‌آمد، نه هیچی. تا اینكه گفتیم بلند شوید یك آلبوم جمع كنید، چند وقت است صدایی ازتان درنمی‌آید؟ ما هم اینقدر این ماجرا رویمان فشار آورده بود كه موقع آریان 3 اصلا روی عام جامعه مانور ندادیم؛ مایه گذاشتیم روی بخش فنی. چند تا اتفاق افتاد، آریان 3 كه به بازار آمد كاندیدای جایزه بی‌بی‌سی شد در سال 2005. خیلی از موزیسین‌هایی كه به ما انتقاد می‌كردند، آمدند و گفتند دستتان درد نكند، ولی اقبال عمومی‌اش شد نصف آلبوم‌های 1 و 2. باز دوباره توی ذوقمان خورد؛ كه‌ای بابا چرا ما این ور را درست كردیم، آن طرف به هم ریخت. بعد همان‌ها، همان‌ها كه بحث فنی را پیش می‌كشیدند، به ما گفتند كه چرا اقبال عمومی‌تان پایین آمده؟ یك دفعه یك مطلبی نوشته بودم كه داستان ما شده داستان آن پیرمرد و بچه‌اش و خرش. این می‌رود بالا آن می‌رود پایین و هر كسی یك چیزی می‌گوید. شاید برایتان جالب باشد كه هفت سال پیش یك خبرنگاری جلوی من نشسته بود و گفت: چیه كه شما اینقدر از گل و بته و درخت می‌خوانید؟ آن موقع آریان 2 تازه به بازار آمده بود. گفتم: خب چی بخوانیم؟ گفت: بیایید راجع به درد جامعه حرف بزنید. راجع به یك دختر كبریت فروش. چند روز پیش دوباره این خبرنگار جلوی من نشسته بود و گفت: حس نمی‌كنید حالا كه استعار‌ه‌هایتان را حذف كرده‌اید، شعرهایتان تنزل پیدا كرده؟ گفتم: ببین بلند می‌شوم و می‌آیم می‌زنمت. دختر كبریت فروش را یادت نمی‌آید؟ من هنوز یادم است. خودش یادش نمی‌آمد. گفتم كه، داستان ما دقیقا شده مصداق پیرمرد و بچه و خر، استعاره می‌گذاریم می‌گویند شده‌اید مهدكودك. استعاره نمی‌گذاریم، می‌گویند این استعاره‌ها كجاست؟ چرا آنها را برداشته‌اید؟ و ما قرار است دقیقا شبیه به همان داستان، خر را بیندازیم داخل آب. داستان این است، اینكه ما خسته‌ایم، به این خاطر كه همیشه درگیر بحث هستیم و درگیر جدال لفظی با یكسری آدم كه كنار گود نشسته‌اند و می‌گویند لنگش كن.
خب شما چه می‌خواهید؟ می‌خواهید چه برخوردی با شما انجام شود؟
من هیچ‌وقت نمی‌گویم باید كل ملت ایران از این آلبوم خوششان بیاید، اصلا یك عده نباید این سبك را دوست داشته باشند. بحثی كه درباره محسن نامجو راه افتاد را یادتان می‌آید؟
آن ماجرای طرفدارانی است كه جان می‌دهند و عده‌ای كه متنفرند؟
دقیقا من از آن عده‌ای هستم كه وقتی این موسیقی را گوش می‌دهم حالم بد می‌شود ولی نمی‌توانم بگویم كه این موزیك اصلا نباشد. یك عده افتخارشان این است كه این موسیقی را گوش می‌دهند.
می‌خواهید چه موضعی در مقابلتان گرفته شود؟ به این فكر كرده‌اید؟
بابك ریاحی‌پور دو سه یادداشت درباره آریان نوشته و همیشه گفته كه من این سبك موسیقی را دوست ندارم اما به آن احترام می‌گذارم چون طرفدار دارد. من هم این حرف را قبول دارم چون من هم خیلی از موسیقی‌ها را قبول ندارم اما وقتی می‌بینم یك نفر گوش می‌دهد و آن را دوست دارد به او چه بگویم؟
یعنی خسته‌تان كرده‌اند؟
خسته‌مان كرده‌اند. ما اگر بخواهیم با روال خودمان كار كنیم، اوضاع‌مان این نیست. اگر به آریان نگاه كنید، می‌بینید كه آریان خیلی كارها كرده كه نباید خسته باشد. حتی سومین آلبوم آریان كه می‌گوییم اقبال عمومی‌اش نصف دو آلبوم اول بوده، در سال ۸۳ پرفروش‌ترین آلبوم سال شد. گرچه بعد از آن آلبوم فریدون آمد و در سال ۸۴ آمارش بالاتر از آریان ۳ شد. پرفروش‌ترین آلبوم موسیقی پاپ هم كه برای ماست. اولین گروه موسیقی پاپ بعد از انقلاب هستیم. اولین گروه مختلط پاپ هستیم. اولین گروهی هستیم كه تا مرحله نیمه‌نهایی یك جایزه جهانی رفتیم. اولین گروه ایرانی هستیم كه اسممان در دایره‌المعارف موسیقی جهان است. گواهی نوازندگان چیره‌دست بین‌المللی را از آمریكا داریم. كریس دی‌برگ قبول كرده كه با ما آهنگ بخواند، در مصاحبه مطبوعاتی‌اش گفته اگر كسی غیر از آریان بود، با او نمی‌خواندم، همه اینها را داریم ولی باز یك نفر می‌آید و به ما می‌گوید شما از نردبان كریس دی‌برگ بالا رفته‌اید. اگر قرار به نردبان است، خب تو برو و با او بخوان، ببین اصلا قبول می‌كند با تو بخواند؟ باید یك چیزی در چنته‌ات باشد. روزی كه من پیشنهاد دادم كه كریس دی‌برگ با ما بخواند، یك خرده همه با تعجب به من نگاه كردند ولی من گفتم تعجب نكنید، من متنی می‌نویسم كه ترانه شرقی آن را بفرستد. آریان اینقدر كنسرت برگزار كرده كه دیگر مشكلی نداشته باشد و اینقدر موضوع داریم كه مستدل باشد كه ما چه كرده‌ایم. اینكه فلان روزنامه و فلان خبرگزاری خارجی فلان مطلب را نوشته، چیزی نیست كه ما بگوییم در ایران چنین ماجرایی برایمان اتفاق افتاده. اینقدر داریم كه اگر به دستش برسانیم محال است قبول نكند، مگر اینكه اصلا دلش نخواهد با این سبك كار كند. یك هفته بعد از فرستادن این نامه، به نامه ما جواب مثبت داد. همه اینها هست ولی وقتی شما به این داستان‌ها برمی‌خورید، متعجب می‌شوید. مثلا شما كنسرت باشگاه انقلاب را دیدید؟ ما روی این كنسرت، دو ماه مایه گذاشتیم. به نظر من اگر این كنسرت برگزار می‌شد خیلی‌ها باید زحمت می‌كشیدند تا كنسرتی شبیه به این برگزار كنند، برای اینكه اولین‌باری بود كه یك چنین كاری انجام می‌شد. ولی چی شد؟ بارانش به كنار، برقش كه آنطور قطع شد. بعد هم گفتند دیگر نمی‌توانید اجرایش كنید. خیلی جالب بود كه تا می‌گویی كنسرت كنسل شد، همه می‌گویند این كار ارشاد است. در حالی كه اصلا ارشاد نبود نه حتی اماكن و نیروی انتظامی، مكان برگزاری كنسرت، كنسرت ما را لغو كرد، خیلی خنده‌دار است. بعد با خودت فكر می‌كنی من این همه كار می‌كنم برای چی؟ بعد آلبوم می‌دهیم بیرون، بی‌تو با تو را داده‌ایم بیرون و دو سال تمام رویش زحمت كشیده‌ایم، ۱۴ تا آهنگ است، یك ساعت ویدپو است، كریس دی‌‌برگ دارد، آلبوم را آماده می‌كنی، هزار تا كار می‌كنیم اما در روز سوم، ۷۹ تا سایت همزمان دانلود آزاد می‌گذارند. كار كپی می‌شود، می‌رویم و می‌بینیم كه فلان مغازه كپی آلبوم را می‌فروشد. با چه چیزی می‌خواهی جلوی این را بگیری؟ قانونی داری؟ نه چنین ساپورتی داری، نه قانونی كه برود و جلوی تكثیر غیرقانونی را بگیرد، رسانه را هم كه نداری، رسانه آن ور آب را هم كه نداری، ممنوع‌الكار می‌شوی، یعنی كارت كه از ماهواره پخش شود، می‌گویند خودت كار را داده‌ای. حالا ما هیچ‌وقت كاری به ماهواره‌ها نداده‌ایم، اما خودشان پخش می‌كردند. این بار آقای رجب‌پور رسما به آنها گفته‌اند كه از ما چیزی پخش نكنید چون هر كسی كه كارش پخش شود، سریع به مشكل برمی‌خورد. همه اینها به كنار، مگر آدم اینترنت‌باز چقدر داریم؟
واقعا زیاد نیست.
حالا بپرسید مگر همه این آدم‌ها سبك آریان را دوست دارند؟ بزرگ‌ترین تبلیغات ما در اینترنت بوده، مثلا كلیپ كریس دی‌برگ بالای یك میلیون هیت داشته در یوتوب، بازهم یوتوب برای من نان و آب نمی‌شود. یا این همه آلبوم دانلود شده. یعنی مردم كار را شنیده‌اند و با آن ارتباط برقرار كرده‌اند اما چه فایده برای من كه دو سال روی آن زحمت كشیده‌ام؟ شما در كشورهای دیگر می‌بینید كه كسی كه یك آهنگش بهترین موسیقی هفته می‌شود، زندگی‌اش برای یك عمر تامین است. ولی در ایران، همه ما شغل دوم داریم، شغل دوم كه نه، شغل اول. یعنی شغلی كه كار اصلی ماست و موسیقی را هم در كنارش دنبال می‌كنیم.
یعنی همه بچه‌های آریان شغل دیگری هم دارند؟
بچه‌هایی كه اصلی‌تر هستند و كارها را می‌سازند و جمع می‌كنند، یك شغل دیگر هم دارند. خیلی عجیب است، مثلا این آلبوم جدید ما، هم صدا و هم ویدئو دارد، پخش موسیقی‌اش را سی‌دی می‌كنند و می‌دهند دست مردم. من از چند نفر پرسیده‌ام كه كارها را شنیدی؟ ویدئوها را هم دیدی؟ می‌گوید مگر ویدئو هم داشت؟ همان لحظه ازش می‌پرسم: رفتی كپی خریدی؟
مشكل از تفاوت قیمت است؟
یك زمانی بود كه نوار خام 500 تومان بود و نوارهای بازار 600 تومان و اصلا صرف نمی‌كرد كه آدم خودش آلبوم را كپی كند، مخصوصا كه وقتی خودمان ضبط می‌كردیم نوار هوا می‌گرفت و كیفیت كار پایین می‌آمد، اما الان سی‌دی خام 250 تومان است و سی‌دی 1250 تومان. آقای رجب‌پور حرف بامزه‌ای می‌زند. می‌گوید كه فروش و اما عشق دیگر تكرار نمی‌شود. مگر اینكه اتفاقی بیفتد و قیمت سی‌دی خام و سی‌دی موسیقی یكی شود. ما در دوره و اما عشق 2 میلیون و 700 هزار نوار كاست فروختیم. 10 هزار تا هم سی‌دی فروختیم.
عجب !
خب می‌گویید چرا خسته می‌شوید؟ اینها همه‌اش دلیل است دیگر. قربانش بروم الان هم كه دیگر دوره بیلبورد هم تمام شد و ما این فرصت را هم از دست دادیم. یعنی شما هر جور كه بخواهید تبلیغ كنید راهتان بسته است. تنها جایی كه هست، تبلیغ در روزنامه است. حالا یك ماجرای بامزه درباره تبلیغ در روزنامه. برای این آلبوم چهارم آمده‌اند و یك مقدار هنری‌تر تبلیغ كرده‌اند، نوشته‌اند: بی‌تو با تو، كاری از گروه آریان با همكاری كریس دی‌برگ. آخرش هم نوشته‌اند به صورت سی‌دی و دی‌وی‌دی، عرضه در بازار. از فردایش به دفتر زنگ می‌زدند كه كنسرت كی برگزار می‌شود؟ فكر كنید من دارم در خیابان راه می‌روم به من می‌گویند: آقا تبلیغ كنسرتتان را دیدیم، آلبوم جدید كی می‌دهید؟ می‌گویم: بابا آن كار جدید بود، كنسرت را بعدا می‌گذاریم. یعنی این هم روزنامه! حالا ما این بدبختی را هم داریم كه مدرسه‌ها تعطیل شد. یا سر امتحان‌ها بود و هیچ‌كس حوصله این كارها را نداشت و باز مدرسه هم خودش یك تبی ایجاد می‌كند. وقتی آن تبلیغ‌های اصلی را نداری، اینها جلوه می‌كند. با خودت فكر می‌كنی كه باید اینها در مدرسه به همدیگر بگویند یا... جام ملت‌های اروپاست، همه حواسشان به فوتبال است. مثلا یك چیزهایی برای ما ملاك است كه شاید برای خارجی‌ها خنده‌دار باشد. اینكه بگوید شاید آلبوم من تحت تاثیر جام ملت‌های اروپا قرار بگیرد! طرف می‌گوید چه ربطی دارد؟ چون طرف بین دو نیمه می‌زند كانال موزیك و موسیقی هم گوش می‌دهد. حالا من به كی بگویم كه ویدئوی كار مرا هیچ‌كس نمی‌بیند؟ باز خدا پدر این تلویزیون‌فروش‌ها را بیامرزد كه همه‌شان دارند سی‌دی ما را پخش می‌كنند، شده‌اند بیلبورد ما. ال‌جی به تمام تلویزیون‌فروشی‌هایش گفته این كلیپ را پخش كنند یا مثلا به میلاد نور كه می‌روید می‌بینید كه تلویزیون‌فروشی‌ها دارند ویدئوهای ما را پخش می‌كنند. ما داریم این‌طور تبلیغ می‌كنیم. حالا در این سیستم كه از نظر تبلیغاتی بیمار است، شما می‌خواهید یك كار نو انجام بدهید. مثلا یك اتفاق بامزه این بود كه این آلبوم آخر باید با حضور كریس دی‌برگ برایش تبلیغ می‌شد ولی این آلبوم تحت‌الشعاع حضور كریس دی‌برگ قرار گرفت. با این حال، ظرف 37 روز ركورد آریان 3 را زد.
یعنی تا به امروز از كل فروش آریان 3 بیشتر فروخته؟
بله دیگر. ایرنا هم نوشت. و با تمام این فلاكت‌ها این اتفاق افتاد.
خب اگر این نبود كه دیگر باید جمع می‌كردید و می‌رفتید خانه‌تان.
حالا فكر می‌كنید این ماجراها تقصیر كی هست؟
نمی‌دانم، فقط می‌دانم كه تقصیر ارشاد نیست.
الان خیلی وقت است كه تقصیر ارشاد نیست.
یك ماجرایی هم وجود دارد، به دلیل بالا رفتن سنتان، به هر حال 10 سال از روز اول گذشته، خواسته‌ها و انتظارهایتان تغییر كرده است. ممكن است این تغییر سن و سال هم تاثیر بگذارد؟
وقتی یك كار بزرگ انجام می‌دهی، توقع از تو بالا می‌رود. گاهی اوقات خیلی زیادی بالا می‌رود. تقصیری هم نیست، مردمی كه در جریان كارهای ما نیستند نمی‌دانند و نباید هم بدانند كه ما با چه چیزهایی درگیریم. مثلا می‌گویند: چرا تهران كنسرت نمی‌گذارید؟ چرا تهران كنسرت می‌گذارید در همدان و مشهد نمی‌گذارید؟ طرف مرا نصیحت می‌كند كه شما باید یك تور بگذارید و از فلان شهر و بهمان شهر بگذرید و به این شهر برسید و به آن شهر برسید. یا می‌گویند: آقا من از وین تماس می‌گیرم شما چرا به شهر ما نمی‌آیید؟
اما مگر كنسرت گذاشتن به همین سادگی است؟ آن اوایل اینقدر سر آقای رجب‌پور كلاه گذاشته‌اند كه الان دیگر جلو نمی‌رود. من یادم می‌آید كه یك سال در كیش برنامه اجرا كردیم، آن كسی كه در كیش برنامه را گذاشت پول هتل ما را نداده بود و هتلدار شب آمد و به ما گفت بلند شوید و بروید بیرون. پول سالن را نداده بودند، سازهای ما را آزاد نمی‌كردند تا ما بیاوریمشان بیرون. الان آقای رجب‌پور می‌گوید من خودم برنامه‌گذار هستم همه‌تان بروید كنار. در جاهایی كه خودش برنامه‌گذار است ما دیگر خیالمان راحت است كه از این اتفاق‌ها پیش نمی‌آید. آقای رجب‌پور حاضر است بیشتر از چیزی كه فرض كرده هزینه كند تا آبرویش حفظ شود. حتی از سودش بگذرد.
بحث سطح توقع بود؟
در نوع موزیك هم، هست. من خیلی دوست دارم كارهای دیگر هم بكنم. و خیلی هم بدم می‌آید كه آب بخواهد مرا یك جایی ببرد. اصلا جلوی این داستان مقاومت می‌كنم. مثلا چون این سبك را خودمان آوردیم، الان هم دلم می‌خواهد وقتی كاری می‌كنیم بگویم خودمان این كار را كردیم، آریان این كار را كرد. امضای آریان دارد. اینكه می‌گویند دیدی فلانی چطور كار كرده؟ چرا شما این كار را نمی‌كنید؟ این اصلا برایم زور دارد. ولی قبول دارم كه تجربه آریان 3 به ما نشان داد كه تا زمانی كه نتوانی كاری كه انجام دادی را خیلی پرقدرت ارائه كنی، خیلی كارها را نمی‌توانی انجام بدهی. من دوست داشتم یك بار آلبومی بزنم كه همه‌اش موسیقی‌های ملایم باشد. ملایم لایت خوشگل عاشقانه. دوست داشتم یك آلبومم چنین سبكی داشته باشد. اما می‌دانم به محض اینكه چنین آلبومی بدهم همه می‌گویند: شش و هشتش چی شد؟ حتی تهیه‌كننده هم قبول نمی‌كند و می‌گوید: آقا من چطور چنین چیزی را در بازار موسیقی بقبولانم؟
فكر می‌كنید كه این موج منفی تنها دور و بر آریان وجود دارد؟
برای همه آنهایی است كه دیگران فكر می‌كنند دارند از چند پله بالا می‌آیند. ببینید یك مثالی را یك آدم انگلیسی به من گفت. من در كار نفت هستم و برای آن یكی شغلی كه دارم، ماموریت خارج از كشور می‌روم. آنجا، یك انگلیسی برای من تعریف كرد كه می‌گویند اداره مهاجرت انگلستان تمام كشورها را چاله كند و مهاجرها را انداخت در چاله. هر كشوری را در یك چاله. بالای هر چاله یك پلیس چماق‌دار گذاشت كه هر كسی خواست از آن بالا بیاید، بزند در سرش تا برود پایین. منتها برای ایرانی‌ها نگذاشت. چون خودشان، خودشان را می‌كشیدند پایین. این یك مشكل فرهنگی ما ایرانی‌هاست كه ما سعی می‌كنیم آن را نداشته باشیم. یك نفر به من می‌گفت: شما چرا كاری می‌كنید كه برای سیامك بیشتر دست بزنند؟ گفتم برای اینكه وقتی برای سیامك دست می‌زنند، برای آریان دست می‌زنند. چه فرقی می‌كند؟ آخر سر همه می‌روند و می‌گویند نمی‌دانید در كنسرت آریان چه دستی می‌زنند برای بچه‌ها، علی‌الخصوص سیامك. خب سیامك هم یكی از ماست چه فرقی می‌كند؟
معمولا وقتی آدم‌ها به صورت گروهی كار می‌كنند، افسردگی و بی‌حوصلگی یكی روی دیگری هم تاثیر می‌گذارد. در آریان هم این ماجرا هست؟
حال بدی را بچه‌هایی كه در صف اول كار هستند خیلی بیشتر حس می‌كنند. تلاششان بیشتر بوده و وقتی یك راهی سد می‌شود بیشتر زحمت به آنها وارد می‌شود. ولی یكی از ویژگی‌های گروه ما كه توانسته 10 سال با انسجام جلو برود، حالا به آن دو نفری كه رفتند كاری ندارم چون آنها هم به خاطر اختلاف داخلی نرفتند، به خاطر شرایط خاص شخصی‌شان از گروه جدا شدند. آریان گروهی نیست كه اعضایش با اختلاف نظر از هم جدا شوند. یك چیزی كه در آریان وجود دارد و من خیلی دوستش دارم این بوده كه بچه‌ها همدیگر را تعدیل می‌كردند. این تعدیل خیلی خوب است. به فرض اگر این كار همه‌اش دست من بود، من یك جاهایی خیلی محتاط هستم كه شاید جلوی كار را بگیرد. اگر دست پیام صالحی بود، پیام صالحی از آن ور خیلی تندتر است و همه‌اش ده قدم جلوتر است و همه‌اش می‌خواهد با شیرجه به آن ده قدم برسد. كه اختلاف من و پیام خودش یك داستان است ولی اختلاف نظر ماست كه وقتی با هم به یك نظر مشترك می‌رسیم گروه را معتدل می‌كند. یا مثلا شخصیت‌های متفاوت. مثلا شراره فرنژاد تندمزاج كه با همه رك و تند برخورد می‌كند. یا ساناز كاشمری كه همیشه لبخند می‌زند و نگاهت می‌كند و آخر اعتراضش این است كه با یك صدای خیلی آرام می‌گوید: خب این را چرا این‌جور كنیم؟ مثلا نینف كه مسوولیت‌پذیر است و همه كارها را میندازند گردنش انجام می‌دهد با برزوی بدیهی كه آدمی است كه با او قرار می‌گذاری، یادش می‌رود. همین خصوصیت‌های متناقض است كه باعث تعادل می‌شود و حتی وقتی به اختلاف می‌رسند همه سعی می‌كنند آن را حل كنند، به جای اینكه نمك روی آن بپاشند. همه از دری می‌آیند كه اختلاف این دو نفر حل شود.
و قاعدتا وقتی روی سن می‌روید، دیگر از این خبرها نیست.
من یك خاطره بامزه در این مورد دارم. در كنسرت لندن، كه فیلمش هست، دیدید كه چقدر می‌گوییم و می‌خندیم؟ در پشت صحنه كنسرت، 2 دقیقه پیش از اینكه بیاییم روی سن، من و شراره فرنژاد دعوایمان شده بود. دعوا كرده بودیم و داد می‌زدیم سر همدیگر. یك عكس هم بچه‌ها همان‌جا از من گرفته‌اند كه دارم داد می‌زنم! موضوع هم خیلی بیخود بود. از یك ماجرای خیلی الكی ناراحت شده بود و من بهش گفتم الان كه وقت ناراحت شدن نیست. از همین جمله صدایمان روی هم بالا رفت. من رفتم توی یك اتاق و او هم رفت توی یك اتاق دیگر نشست. هیچی به هم نگفتیم ولی لحظه‌ای كه با هم رفتیم روی صحنه، انگار نه انگار كه اتفاقی افتاده. بعد هم كه پایین آمدیم انگار نه انگار كه اتفاقی افتاده، انگار ما با هم هیچ اختلافی نداریم و تمام شد. رابطه‌ها یك‌جوری است كه انگار یك نفر گفته این رابطه‌ها نباید به هم بخورد. بارها دعوایمان شده، نه فكر كنید یكی دو بار. یكی از خوبی‌های این ماجرا این است كه هیچ‌وقت این دعواها بیرون از خودمان نرفته و هیچ‌وقت برای آریان حاشیه‌ساز نبوده. یعنی شما هیچ‌وقت در روزنامه نخوانده‌اید كه گروه آریان دعوایشان شده. اگر هم دعوایشان شده، در خلوت خودشان حل شده و بعد آمده‌اند بیرون. حتی شده كه بچه‌ها از هم یك چیزی را به دل گرفته‌اند و آن یكی نمی‌داند كه این یكی از او چیزی به دل گرفته. ولی بعد از یك مدت آمده و جلویش نشسته و گفته یك چیزی را رك بگویم؟ از فلان حرفی كه زدی یا فلان كاری كه كردی، دلخور شدم. بعد با هم جرو بحث می‌كنند و تمام می‌شود. و همین است كه گروه را نگه می‌دارد. اتفاقا فكر نكنید كه هیچ‌كس اعتراض نمی‌كند، همه اعتراض می‌كنند. ولی خوبی‌اش این است كه در جمع خودمانی اینها را می‌ریزند دور و كسی سعی نمی‌كند چیزی را به دل بگیرد تا كینه شود. حتی بعضی وقت‌ها بچه‌ها كاری می‌كنند كه برای بقیه قابل قبول نیست. یك جور دیگر با آن برخورد می‌كنند. مثلا فلانی عادتی دارد كه من از این عادت خوشم نمی‌آید. همه شروع می‌كنند روی آن عادت با او شوخی می‌كنند. اینقدر این را به شوخی می‌گویند كه دیگر خودش به این داستان می‌خندد. این هم یك روش برخورد است. مثلا پیام یك جاهایی خیلی من می‌گوید. بعد همه شروع می‌كنند با این موضوع شوخی كردن. «پیام برو جلو وایسا»، «پیام ماسكه نشی» و جالب بود كه چند وقت پیش خودش در مصاحبه گفت كه من خیلی من من می‌كنم.
در این مواقع معمولا اعضای گروه هم‌سلیقه هم می‌شوند و دیگر راه انتقاد داخلی بسته می‌شود.
در مورد ما، هنوز پیش نیامده. مثلا ما یك علیرضا طباطبایی داریم كه جاز و راك دوست دارد. پیام صالحی هاوس گوش می‌كند، نینف نگاهش خیلی كلاسیك است. سیامك موسیقی ایرانی گوش می‌دهد، سنتی گوش می‌دهد. نگاه من به كلاسیكی نینف نیست. هر كسی یك جور است. قاطی آن می‌شود این آریان كه از آن یك آهنگ «نگو» با تنظیم ریتمیك و تند و خشن بیرون می‌آید و یك «نگو» كه آرام است و با پیانو ساخته شده. پیام می‌گفت آنكه تند است و من از ورژن آرام آن خوشم می‌آمد. بچه‌ها گفتند هم می‌تواند این باشد و هم آن. ما گفتیم خب جفتش را می‌گذاریم. گفتیم وقتی ما خودمان چنین اختلاف سلیقه‌ای داریم، كسانی كه آریان را گوش می‌دهند هم ممكن است این حس را داشته باشند. بعد جالب است كه یكسری بچه‌ها از این خوششان می‌آید و یكسری از آن یكی. این آهنگ نگو، اوج اختلاف نظر ماست. در یك آلبوم، یكسری بچه‌ها یك آهنگ را دوست دارند و یكسری آن را دوست ندارند. در یك آلبوم هم اختلاف نظر هست. سلیقه‌ها یكی نمی‌شود ولی همسو است.
حالا یك چیزی، بعد از تمام این داستان‌ها با همان قدرتی كه آن موقع می‌گفتید كه فردا مال شماست، هنوز هم این اعتقاد را دارید؟
فردا كه دیگر از ما گذشته!
آن موقع فكر می‌كردم تنها آهنگی است كه واقعا از ته دل خوانده‌اید و انگار كه مانیفست آریان همین یك جمله است و روح شروع به حركت در آن هست.
یك شاخصی در آریان یك و دو وجود دارد. ببینید در آریان یك، آهنگ‌ها زمانی ساخته شده كه قرار نبود وارد بازار شود. آهنگ‌های دلی ما بود. آهنگ‌هایی كه خودمان در خانه نشسته بودیم و ساخته بودیم. حس‌هایش با حس‌های الان ما خیلی فرق می‌كند. مخصوصا در آلبوم چهار، كه پیاده كردن آن فرم خیلی سخت بود. اصلا در آلبوم چهارم وضعیت خیلی فرق می‌كرد. آن آهنگ‌ها برای سال 73 است، آنموقع‌ها ساختیم و اولین آلبوم سال 79به بازار آمد. حس آنموقع یك حس كاملا جوان بود. حس یك پسر 19-18 ساله كه برای آینده‌اش برنامه‌ریزی می‌كرده و به همین دلیل خیلی خوب ارتباط برقرار می‌كند. یكی از انتقادهایی كه به ما می‌كنند این است كه چرا آلبوم‌هایتان اینقدر امیدوار است و چرا شما مثل همه هم‌نسل‌هایتان خشن حرف نمی‌زنید؟ من همیشه اعتقاد داشتم و دارم كه مشكلات خیلی زیادند. اگر ما بخواهیم بنشینیم و درباره این مشكل‌ها حرف بزنیم، به جز اینكه روحیه خودمان و طرف مقابلمان را خراب كنیم كار دیگری نكرده‌ایم. من همیشه سعی می‌كردم به خودم امید بدهم كه مشكل را حل می‌كنم. تمام داستان‌های آن آلبوم، این بود كه همیشه از امید حرف زده‌ام. گفته‌ام كه آخر سر گل آفتابگردان آن ابر را كنار می‌زند. وقت لبخند گلاست، بگو فردا مال ماست. مطمئن بودم كه مشكلات حل می‌شود، خیلی وقت‌ها هم مشكلاتم حل شده ولی خب با چه تلاش و به چه شكلی هم مهم است. الان هم آن حس را دارم كه بگویم این مشكل حل می‌شود ولی الان دید ما روی مسائل متفاوت است. دیگر نه من 18 ساله هستم كه الان 33 ساله هستم و نه نوع و جنس آدم‌ها آن چیزهایی كه من دیده‌ام را دیده‌اند. الان داستانی هست كه من حس می‌كنم. ما كسانی بودیم كه دوران جنگ را دیدیم. آن دوران را لمس كردیم. از بمباران فرار كردیم. مدرسه‌مان تعطیل شده. دوست بغل دستی‌ام را خانه‌شان بمب زد و وقتی من امتحان می‌دادم به جای او گل گذاشته بودند. همه این صحنه‌ها را یادم می‌آید. شما این را به یك نوجوان بگویید چقدر می‌توانید آن را به او بقبولانید؟ مگر اینكه واقعا یك‌جوری و به سبكی كه دوست دارد نشانش بدهی.
یعنی شما فرق كرده‌اید و نسل تازه هم؟
دقیقا. ما با 10 سال پیش خودمان فرق داریم. مشكلاتمان هم فرق كرده، نوع مشكلاتمان فرق كرده، آنموقع هدف‌های دیگری داشتیم و الان هدف‌های دیگری داریم. نمی‌دانم می‌شود به این سوال جواب قطعی داد یا نه ولی می‌دانم كه امید هنوز هم هست. اگر امید نداشته باشیم كه باید برویم و بمیریم.
+ نوشته شده در  ساعت 14:26  توسط مینا_آریانی  |   
 
شنبه بیست و دوم تیر 1387
آریان و دنیای اقتصاد

علیرضا مجمع
سيد مهدي ميرفخرايي
وقتي علي پهلوان در دفتر شركت ترانه شرقي قسمت‌هايي از فيلم به هم خوردن كنسرت باشگاه انقلاب گروه آريان را برايم گذاشت عمق فاجعه را مي‌شد از چهره تمام گروهي كه بعد از كنسرت سرشان را ميان دو دستشان گرفته بودند، فهميد. انگار نه انگار آريان گروهي است كه تا آن زمان هفت سال از تشكيلش مي‌گذشت.







با علي پهلوان و نينف اميرخاص به بهانه آلبوم جديد آريان بحث‌هاي مختلفي را باز كرديم كه مهم‌ترين‌اش آفت‌ها و حاشيه‌هاي يك كار گروهي بود، آريان در حال حاضر ده سال است در كنار هم كار مي‌كنند. در اين مدت پرفروش‌ترين آلبوم‌هاي موسيقي پاپ را به بازار داده‌اند و حدود 400 كنسرت در كل دنيا داشته‌اند و حتي تا نامزدي معتبرترين جايزه موسيقي در سال 2005 هم رفته‌اند و از يك رقيب الجزايري شكست خورده‌اند. بعد از آن نامشان در كتاب دايره‌المعارف موسيقي پاپ به عنوان تنها گروه ايراني آمده است. در تازه‌ترين حركت، قرار است آريان با كريس‌دي‌برگ كنسرتي در ايران بدهد، كه البته من چشمم آب نمي‌خورد، خدا كند اين كنسرت برگزار شود. اين گفت‌و‌گو با پيگيري سيدمهدي ميرفخرايي به انجام رسيد.
توي ايران كار گروهي تقريبا هيچ وقت جواب نداده، يعني اصلا شايد ما به لحاظ تاريخي فرهنگ كار گروهي برايمان تعريف نشده. حالا شايد اين وسط چند نفر چند سال با هم كار كنند، ولي اين قضيه تا جايي كه من يادم هست، ادامه پيدا نكرده. يك سري ابزار براي اين ماندگاري نيازه،‌ مي‌خواهم بدانم ابزارهايي كه شما براي ماندگاري گروهتون به كار برديد چي بوده؟
نينف اميرخاص: قبل از اينكه علي جواب شما رو كامل بده من فقط يك مقدمه بگم. موضوع اينه كه ما روي اين مساله يك آسيب‌شناسي انجام داديم تا بفهميم چه آسيب‌هايي باعث مي‌شه يك گروه از هم بپاشه. بعد نشستيم براش راه‌حل پيدا كرديم. به سه تا آسيب رسيديم كه توي كارهاي گروهي وجود داره؛ اولي، درآمدها و پولها؛ دوم،‌ شهرت و موقعيت افراد در گروه و سوم ميزان زماني كه افراد در گروه مي‌گذارند كه يكي بيشتره و يكي ديگه كمتر و اين باعث مي‌شه توقع مالي آدم‌ها هم متفاوت باشه. اين‌ها موجب بروز اختلاف‌هاي اوليه مي‌شه. حالا ما چطوري اين مشكل رو حل كرديم، علي براتون مي‌گه.
علي پهلوان: از همان روز اولي كه پيام صالحي گفت آريان رو با يازده نفر تشكيل بدهيم و من روي چهار نفر تاكيد داشتم، به مساله ماندگاري اين گروه فكر مي‌كردم. اما من با يازده نفر پيام كنار اومدم و به هر جهت ريسك اين قضيه رو پذيرفتم. نكته اول اين بود كه در آريان كسي وجود نداشت كه پيش از اين كار حرفه‌اي موسيقي كرده باشه. يعني همه با هم از يك نقطه و يك جا استارت زديم. هيچ كس نمي‌گفت من معروفم و شما داريد نون اعتبار و شهرت من رو مي‌خوريد.
نكته بعد اين بود كه در موقع كار به يك تعدادي از بچه‌ها بيشتر توجه مي‌شد و به يك عده كمتر كه اين طبيعي بود، اما من كه خواننده گروه بودم و توجه روي من بيشتر بود سعي مي‌كردم نگاه‌ها رو به سمت مثلا نينف بچرخونم كه كيبوردش رو مي‌زد و در صورتي كه پررنگ‌ترين نقش رو در گروه داشت، اما در ظاهر در حاشيه گروه كارش رو داشت انجام مي‌داد.
باورمون اين بود كه اگر كسي توي گروه آريان تشويق مي‌شه ما (من و پيام و بقيه بچه‌ها) به اين تشويق دامن بزنيم چون اعتقاد داشتيم يك اسم به نام آريان وجود داره و اون اسمه كه داره تشويق مي‌شه.
حتي در يك مورد كه سيامك خواهاني داشت ويولن مي‌زد، به شدت تشويق شد، پيام آوردش پشت ميكروفون كه با مردم حرف بزنه. يا حتي اون زماني كه رضا گلزار مي‌اومد رو سن ما يك جوري ازش تعريف مي‌كرديم كه جلوه بيشتري پيدا كنه.
اين نگاه براي همه يكسان بود. در مورد پول‌هايي هم كه درمي‌آورديم نگفتيم هر كسي بياد سهمش رو بگيره، چون اگر مثلا نينف مي‌خواست به اندازه كارش پول برداره، به بقيه چيزي نمي‌رسيد. ما اومديم يك سقف گذاشتيم و گفتيم چون علاقه داريم گروهمون حفظ بشه، بايد يك سري از تبعات گروه رو قبول كنيم. گرچه شايد به اون كسي كه خيلي زحمت مي‌كشيد سهم كمتري رسيد ولي گذشت اون آدم باعث شد گروه باقي بماند. البته اين كار ساده‌اي نبود. يك عشقي وجود داشت كه ما رو دور هم جمع مي‌كرد.
خب البته جدا شدن محمدرضا گلزار از آريان هم ممكنه به اين موضوع ربط پيدا كنه. گلزار چه‌جوري شد كه رفت؟
علي پهلوان: روزي كه رضا داشت از ما جدا مي‌شد، همه ما به اين نتيجه رسيده بوديم كه بايد از گروه بره. اگه غير از اين بود ما نمي‌گذاشتيم از گروه جدا بشه. كما اينكه يك بار اتفاقي براي يكي از بچه‌ها افتاد و ما نگذاشتيم از گروه جدا بشه. البته مشكلش شخصي بود، اما اون رو حل كرديم تا برگرده به گروه. ولي گلزار بايد مي‌رفت. چون پتانسيل اين رو داشت كه بره و به عنوان يه چهره در سينما برجسته بشه. حضورش به عنوان يك نفر از يازده نفر گروه آريان شايد براش به اتفاق در خور پتانسيلش منجر نمي‌شد.
يعني مي‌شه اينجوري برداشت كرد كه آريان گلزار رو معروف كرد و شما هم جلوي رشدش رو نگرفتيد.
علي پهلوان: شايد اين‌طور باشه. رضا اگه نمي‌خواست دنبال سينما بره، به ما لطمه‌هاي زيادي مي‌زد. مثلا ما ده شب در كيش كنسرت داشتيم. رضا فيلمبرداري داشت، چهار شب اومد رو صحنه.
رفتن گلزار روي كار شما تاثير منفي نگذاشت؟ يعني به هر حال آريان از وجود يك چهره مردم‌پسند محروم شده بود.
علي پهلوان: خيلي‌ها گفتند اين گروه از هم مي‌پاشد و ديگر نمي‌تواند ادامه بدهد. اما بعدش در كنسرت سعدآباد خدا رو شكر ما پنجاه‌هزار بليت رو در حدود شش ساعت فروختيم، با اينكه رضا اعلام كرده بود از گروه ما جدا شده.
جاي گلزار كسي رو آورديد؟
علي پهلوان: جاي كساني كه رفتند هيچ كسي رو نياورديم. حتي جاي نوازنده گيتار بيس‌مون كه به خاطر تحصيل و زندگي از ايران رفت و از ما جدا شد. تنها يك عشقه كه ما رو نگه داشته كنار هم. اگه گروه تا اينجا مونده كنار هم به اين دليله كه فرهنگ «منم» كه توي فرهنگ ايراني هست كه مي‌خواد همه كارها رو به اسم يك نفر تموم كنه، توي آريان وجود نداره.
يكي از مواردي كه در كار گروهي وجود داره و شما بهش اشاره نكرديد حاشيه‌هايي است كه اطراف گروه به وجود مي‌آد. اين حاشيه‌ها هم ممكنه از درون گروه باشه، هم از بيرون به گروه تحميل بشه. شما هم از اين حاشيه‌ها داشتيد؟
علي پهلوان: به‌هر‌حال از بيرون به ما سنگ‌هايي مي‌خورد. فشارهاي بيروني رو البته با تكيه بر مديريت محسن رجب‌پور جلويش را گرفتيم، خودش رو سپر گروه كرد و جلوي سنگ‌هاي بيرون رو گرفت. توي اختلاف‌هاي داخلي گروه هم رجب‌پور نقش مثبتي داشت.
برسيم به حادثه كنسرت باشگاه انقلاب كه شوك بزرگ گروه آريان بود.
نينف: مي‌تونم بگم سخت‌ترين روزها، اون روزها بود چون به هر حال حادثه كوچكي نبود. تمام برنامه‌ريزي‌هاي ما براي تزريق يك سليقه هنري جديد و يك يادگاري بزرگ از بين رفت. انگيزه بچه‌ها هم كمرنگ شد و نمي‌دونستيم بايد چي كار كنيم و با چي برگرديم ضمن اينكه يك بخش عمده‌اش هم دست ما نبود. خود من توي اون روزها كمتر سمت‌ساز مي‌رفتم و در نهايت وقتي يه خورده وضعيتمون ثبات پيدا كرد، اولين پيشنهاد محسن رجب‌پور به ما آهنگ جام جهاني بود. در واقع اولين فرصت بعد از دوران ركود همين داستان جام جهاني بود. آن آهنگ قدم و شروعي دوباره بود براي آلبوم جديد آريان
نينف دربين اعضاي ديگر آريان بيشترين مشغوليت رو داره، يعني تمام آهنگ‌ها و تنظيم‌ها به نينف ختم مي‌شه. در كارت از فضا و شخص خاصي الگوبرداري كردي؟
نينف: الگوبرداري صرف كه هيچ وقت نبوده اولين كارهاي آريان در اون زمان تا الان شبيه كار هيچ كس نيست. اگه سبك‌ها تكراري بود، موفق نمي‌شديم. روح ساختار آهنگ‌ها نتيجه يك تفكر دسته جمعي در داخل گروهه.
تنظيم آهنگ‌ها به من ختم مي‌شه، اما حسنش اينه كه من هيچ وقت تنهايي تنظيم نمي‌كنم. يعني من يك پاي ثابت در تنظيم‌ها دارم، همين علي پهلوان كه در تمام كارهاي گروه با من همراهه؛ از تنظيم، برنامه‌ريزي، آهنگ و حتي همين مصاحبه‌هاي مطبوعاتي. مساله اينه كه از سليقه خود بچه‌‌ها هم در تنظيمات كمك مي‌گيرم. توي اين آلبوم حتي از آقاي رجب‌پور هم كمك گرفتم. چون اين آلبوم براي اين توليد نشد كه ما بياييم كارهاي قبلي رو تكرار كنيم. مي‌خواستيم به موسيقي روز و سبك‌هايي كه محبوبيت دارند نزديك بشيم و بتونيم يك سري از اون فضاها رو وارد سبك خودمون بكنيم. المان‌هاي آريان رو مي‌تونيد به وضوح در هر كدوم از آهنگ‌ها ببينيد. در آلبوم چهار دنبال همين بوديم. يك سري ريتم‌ها كمرنگ و تعدادي ديگر پررنگ‌تر از قبل شدند. يك سري حركات هم براي يادآوري خاطرات خوب گذشته تكرار شده. چيزي كه ما رو متفاوت كرده همان المان‌هاي گروه آريان است.
به نظر خود شما تفاوت اين آلبوم با سه آلبوم ديگر چه چيزي مي‌تواند باشد؟
علي پهلوان: ترانه‌هايي كه قابل درك هستند براي همه؛ چون من و باقي بچه‌ها هيچ اعتقادي به ترانه پيچيده در موسيقي پاپ نداريم. چون موسيقي پاپ، موسيقي مردمي است و بايد همه مردم بتونن اون رو بفهمند و با هاش ارتباط برقرار كنند.
برخلاف آلبوم سوم كه يه مقدار به لحاظ شعر و آهنگ فرم خاص‌تري داشت.
علي پهلوان: بله، اون آلبوم اصلا حال و هواي خاص‌تري داشت، چون به ما خيلي انتقاد شد كه داريم بيش از حد «پاپيولار» كار مي‌كنيم. خواستيم نشون بديم مي‌توانيم خاص‌تر هم باشيم.
يكي از آفت‌هاي كار گروهي اين است كه به آدم‌هاي گروه، توهم دست مي‌ده كه چون دارند تحويلشون مي‌گيرند، مي‌توانند از اين كه هستند بالاتر بروند. شما در آريان با يك سري آدم‌هايي كار مي‌كنيد كه قابليت ستاره شدن رو دارند و اصلا به نظر مي‌آد از ابتدا براساس همين موضوع انتخاب گروه صورت گرفته، در جايي كه آدمها در ايران اساسا ضد ستاره شدن آدم‌ها هستند، يعني اگه ببينيد يكي خوش‌تيپه و داره رشد مي‌كنه سريع ممنوع‌التصويرش مي‌كنند تا چهره‌اش زياد ديده نشه. در كار شما البته اين موضوع شدت بيشتري داره. ممكنه حتي ممنوع‌الكار هم بشويد!
علي پهلوان: اين حرف رو قبول دارم، ما چندين بار بغل اسم خودمون واژه مبتذل رو ديديم. اتفاق‌ها و حاشيه‌ها از هر دو طرف به ما ضربه زده. ما رو دو قشر به شدت اذيت كردن؛ يك قشري كه با موسيقي به كل مخالف بودن كه تركش هاشون اول مي خورد به آقاي رجب‌پور بعد برمي‌گشت به آريان. قشر دوم، بخشي بودن كه ما ازشون توقع نداشتيم. بخشي كه خودشون مدعي روشنفكري بودن، اين بخش به قدري ما رو اذيت كرد كه بخش اول به اين اندازه ما رو اذيت نكرد. البته شايد ما توقعمون از قشر دوم زياد بوده. ما برمي‌خورديم به كساني كه توقع داشتن چيزي رو قبول داشته باشيم كه عام جامعه قبول ندارند. يكي از همين آدم‌ها در يك مصاحبه جلوي من نشست و شروع كرد به ايراد گرفتن شديد از مفهوم اشعار آريان.
نگاه يكسويه مذهبي كه نداشت؟
علي پهلوان: نه، اصلا. بعد روشنفكري به شدت افراطي‌اي داشت. بهش گفتم موسيقي سليقه‌اي‌ است. من نمي‌تونم اگه پاپ گوش مي‌دم بگم سنتي بده يا برعكس. هر چي ما گفتيم، اين آقا به گوشش نرفت. تا اينكه موقع رفتن تا دم ماشينش بدرقه‌اش كردم. پشت در كه بودم، اون آقا ضبط ماشينش رو روشن كرد. فكر مي‌كرديد چي گوش مي‌داد؟ آهنگ‌هاي شش و هشت لس‌آنجلسي. به هر حال حكايت اين افراد هم اين جوريه.


 


سایت رسمی هواداران آریان :   از دوستان عزیزمان در سایت روزنامه اقتصاد صبح www.donya-e-eqtesad.com  صمیمانه ممنونیم که این مصاحبه بسیار جذاب را تدارک دیدند و در اختیار ما و شما گذاشتند . تقدیم به شما عاشقان آریان ....

+ نوشته شده در  ساعت 13:36  توسط مینا_آریانی  |   
 
یکشنبه شانزدهم تیر 1387
خبر فوری///کنسرتیه کنسرت

 

علی پهلوان:

خبر فوری.... کنسرت کيش آريان ... اولين اجرای بی تو با تو .... 31 تير تا 5 مرداد 87

Blast Message -

Sun Jul 06 02:30pm IRST
 
قیمت بلیط محل برگزاری نام خواننده
روز و تاریخ
120000 ریال تالار شهر جزیره کیش محسن یگانه 14 الی 19 تیر
100000 ریال تالار شهر جزیره کیش

رامین بی باک

حمید رهنورد

بهنام علمشاهی

آرا جهان میرزایی

20 الی 23 تیر
100000 ریال تالار شهر جزیره کیش گروه گپ 24 الی 27 تیر
100000 ریال تالار شهر جزیره کیش

مازیار عصری

مهران احراری

حمید خندان

28 الی 30 تیر
120000 ریال تالار شهر جزیره کیش

گروه آریان

31 تیر الی 5 مرداد

100000 ریال تالار شهر جزیره کیش

مسعود خادم

هوتن جوادی

قاسم افشار

7 الی 9 مرداد
 
 
مـراکـز فـروش بـلـیـط :
1- فرودگاه کیش ( ترمینال ورودی )
2- اطلاعات کلیه بازارهای کیش
3- کافی شاپ میتا کیش ( پردیس 2 )
4- مرکز هماهنگی و رزرو بلیط :
مژگانی 0575 769 0934
5- باجه فروش تالار شهر ( 2 ساعت قبل از برنامه )
تلفن اطلاعات : 8100 769 0934
+ نوشته شده در  ساعت 15:41  توسط مینا_آریانی  |   
 
چهارشنبه دوازدهم تیر 1387
مصاحبه آریان با شهروند امروز

گفت‌وگو با گروه آريان

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

گفت‌وگو با گروه آريان

 حكايت ما و گروه موسيقي آريان حكايت جالبي است. نسلي كه منتقد جدي‌تر موسيقي بود وقتي يك گروه شيك موسيقي پاپ ايراني تا اين حد مورد توجه قرار گرفت سعي كرد ساكت بماند، چون نه مي‌توانست تابع احساسات جوانان و نوجوانان طرفدار اين گروه باشد و نه مي‌توانست اين همه توفيق را در جذب مخاطب بيشمار ناديده بگيرد. آنها تعدادي جوان عاشق موسيقي بودند كه از همان اول شرايطي برايشان به وجود آمد كه به صورت گروهي كار كنند. اين شرايط را يك جوان پرجنب و جوش آن زمان به وجود آورد كه آنقدر گوشه گوشه بازار موسيقي و مجوز و لاله‌زار و نوارفروشي‌هاي بالا و پايين شهر را گشته بود كه بداند شرايط روز جامعه چيست و آن روزها چه چيزي را طلب مي‌كند. بنابراين تعدادي جوان پرانرژي را كنار هم گذاشت و اجازه داد چند دختر جوان موجه هم در كنارشان هم‌خواني و هم‌نوازي كنند و بشوند يك سري «بچه خوب» و تميز كه با يك‌سري موسيقي عاشقانه لطيف بازار را تسخير كنند.

 

منتقدين در بهترين شرايط ساكت ماندند؛ چون آنها بزرگ شده بودند و طبيعتا نمي‌توانستند مخاطب اين جوانان تحصيلكرده و مودب و خوش برورو باشند اما در ضمن هم نمي‌توانستند منكر سلامت، تميزي و استاندارد بودن كارشان در ژانري كه فعاليت مي‌كردند باشند.

 

آن جوانان به همراه رهبرشان حالا بزرگ شده‌اند اما هنوز «بچه خوب» مانده‌اند. آنها گشتند و گشتند تا يك «بچه خوب» قديمي جهاني را پيدا كنند. بنابراين كريس‌دي‌برگ را پيدا كردند تا باز هم در صدر باشند.

 

اوضاع البته چندان خوب نيست؛ چون بازار موسيقي اين روزها دست يك‌سري «بچه‌هاي بد» افتاده است كه با موسيقي زيرزميني كه دارند همه جا را فتح مي‌كنند. در چنين شرايطي گروه آريان باز هم لطيف مانده است. اين را در آلبوم «بي‌تو باتو» نشان داده‌اند.

 

با علي پهلوان و نينف اميرخاص در اين‌باره و خيلي چيزهاي ديگر ديگر حرف زديم. حتي رضا گلزار و ماجراهاي پشت صحنه گروه آريان. وسط مصاحبه پيام صالحي هم آمد.

 

تلقي خود شما از گروه چيست؟ فكر مي‌كنم اين شروع بدي نباشد براي گفت‌وگوي ما. شايد اگر بخواهم كاملتر بگويم بايد بگويم در مورد گروه چه فكر مي‌كرديد و چه شد؟

 

علي پهلوان: همان كه فكر مي‌كرديم و همان هم شد. چيزي كه براي ما در گروه مهم بود اين بود كه گروه يك نفر نيست، براي همين نمي‌تواند يك نفر در آن بزرگ شود. گرچه هميشه مردم دنبال تك‌تك اعضاي گروه مي‌روند و به بعضي‌هايشان بيشتر توجه مي‌كنند و به بعضي‌ها كمتر ولي ما همه روي يك اسم كار كرديم اسمي به نام آريان. اگر چيزي مي‌شد، مثلا مي‌گفتيم اين كار به اسم آريان ضربه مي‌زند. اين آهنگ به درد آريان مي‌خورد، اين آهنگ نمي‌خورد. البته من به شخصه يك جور طرز فكر در موسيقي داشتم. نينف اميرخاص يك جور (البته داخل پرانتز بگويم ما دو تا از اول خيلي شبيه به هم بوديم) پيام صالحي يك جور تفكر ديگر. عليرضا طباطبايي جز كار است. سيامك خواهاني بعضي وقت‌ها كاملا ايراني مي‌پسندد و سنتي مي‌زند. كاري كه ما كرديم اين بود كه تركيبي از هر دو نوع موسيقي را درآورديم. براي شكل‌گيري اين تركيب هركس اظهارنظري كرده و در نهايت چيزي درآمده كه شده آريان.

 

اين قضيه در درجه اول شايد ناهمگوني به نظر برسد، اما همين كه شما با هم يك‌جور نبوديد فكر مي‌كنيد چقدر بهتان كمك كرده؟ فكر مي‌كنم اين مسئله باعث شده كه كار شما در نهايت يك كار تلفيقي خاص شود.

 

علي پهلوان: من روي اين داستان خيلي تاكيد مي‌كنم. من كسي بودم كه بيشتر ماژور مي‌ساختم، يعني سبك موزيك من به موزيك غربي مي‌خورد. نينف به جز موسيقي سبك خودش موسيقي يك فرهنگ ديگر را بلد است، يعني موزيك آشوري را مي‌شناسد. سيامك خواهاني كسي بود كه دستگاه‌هاي موسيقي ايراني را بلد بود و سنتي كار مي‌كرد. يك سري گروه كر داشتيم كه اولا تئاتر بازي مي‌كردند و مثلا با آريا عظيمي‌نژاد كار كرده بودند و تفكر موزيك‌شان هم به همان شكل بود. عليرضا طباطبايي بود كه جز كار مي‌كند و در گروه ايماژ با بچه‌هاي ديگري بوده. پيام صالحي است كه كاملا به موزيك بازار و مخاطب فكر مي‌كند و هميشه معتقد است كه هر كاري كه مي‌كنيم بايد بگيرد. حالا همه ما آمديم همديگر را تعديل كرديم و چيزي شده كه الان هست. ريشه همه اينها را در جاهاي مختلف مي‌توانيم ببينيم. وسط يك آهنگ من دارم سبك خودم را كار مي‌كنم اما سيامك خواهاني مي‌آيد ملودي مدل خودش را روي آن مي‌گذارد. نينف در تنظيم كار ديگري مي‌كند. دخترها موقعي كه مي‌خواهند كر بخوانند پيشنهاد مي‌دهند كه ما اين كار را بكنيم. پيام مي‌آيد و مي‌گويد اينجا ريتم خوب نيست و بهتر است كه به ريتم بيشتر توجه كنيم.

 

اگر مثل آدمي خارج از اين گروه بخواهيد به كارتان نگاه كنيد علاقه خودتان به اين آهنگ‌ها چيست؟

 

نينف اميرخاص: بگذار اول من چيزي را به شما بگويم. با اين تعديلي كه ما كرديم، در نهايت چيزي به وجود آمد كه خواه‌ناخواه علاقه همه ما بود و هنوز هم كه هنوز است وقتي روي سن اين آهنگ‌ها را مي‌زنيم انگار بار اول است كه داريم آنها را مي‌زنيم. هنوز سر آن آهنگ‌هاي خاص ارتباطات ذهني‌مان را داريم. فرض كن يك جاي خاص آهنگ هست كه ريتم تغيير مي‌كند آن آدم‌هايي كه درگير اين بازي هستند روي صحنه خودشان با هم در ارتباط هستند، انگار بار اول است كه اجرا مي‌كنيم. به صورت ناخودآگاه يك تعلق خاطر در اين زمينه وجود دارد. ضمن اينكه يك اتفاق خوب ديگر كه در مورد گروه وجود دارد اين است كه هركسي يك قسمت كار را جلو مي‌برد. مثل يك تيم فوتبال مي‌ماند كه دروازه‌بان دارد كار خودش را مي‌كند، مدافعين براي دفاع، خط‌ هافبك بازيسازي و مهاجمين براي گل زدن. همين حالت در گروه هم هست. يعني هركسي دارد تاثير مثبت خودش را در گروه مي‌گذارد. اينها همه با هماهنگي مشخص يك كار مشخص را پيش مي‌برند. لازمه‌اش هم اين است كه به آن كار علاقه داشته باشند. كار ما در اين گروه به آنجا رسيد كه اينقدر اسم «آرياني» سبك «آرياني» براي ما جا افتاد كه بعد از آن وقتي آهنگي با سبك خاصي را مي‌گيريم مي‌گوييم حالا بياييم آرياني‌اش كنيم. «آرياني» شد امضا.

 

مي‌تواني اين امضا را تعريف كني؛ چون ممكن است فكر كنند كه آرياني كردن يعني بازاري كردن يا تين‌ايجري كردن...

 

نينف اميرخاص: نه، نه.

 

علي پهلوان: مي‌توانيم آهنگ پرواز را مثال بزنيم. پرواز ريتم‌ بندري دارد، اما وقتي آن را گوش مي‌كنيد خيلي نمي‌توانيد فكر كنيد اين آهنگ بندري است؛ چون تنظيم‌اش چيز ديگري است. لحن شعر هم هست. وقتي يك آهنگ بندري است طرف هم لهجه دارد، هم شعر طوري است كه مثلا اتفاقي لب بندر مي‌افتد، اما اينجا داستان خاص ديگري مطرح است. شعر چندين حرف نمي‌زند. ريتم بندري بود اما سازهاي ديگري كه همراهش بودند كارهاي فولك بندري را نمي‌زدند. من يادم هست كه با آقاي احمديان كه آن موقع ناظر ضبط ما بود، سر اين قضيه بحث مي‌كرديم. مي‌گفت بياييد پيت حلبي بگذاريد و با تركه بزنيد روي آن. مي‌گفتيم براي چي؟ مي‌گفت اين بندري‌ترش مي‌كند. مي‌گفتيم ما اصلا نمي‌خواهيم آن فضا دربيايد، ‌مي‌خواهيم فضاي ديگري دربياوريم. درست است كه ريتم ريتم ضرب و تمپو است با يك پركاشن كه ما قاطي‌اش كرده بوديم، ولي دمام هم دارد.

 

نينف اميرخاص: چهار، پنج ساز مختلف دارد.

 

علي پهلوان: مي‌خواستيم چيزي از كار دربيايد كه وقتي گوش مي‌دهي هم بگويي بندري است و هم نتواني بگويي بندري است.

 

بگويي آرياني است؟

 

نينف اميرخاص: بله. روي اين ريتم گيتار و ويولن، آريان آمد. كر آريان آمد و سيستم دوخواننده آريان آمد. اين سيستم حتي در آهنگ‌هاي ديگري هم هست كه ما خارج از سيستم آرياني به دوستاني مي‌دهيم كه از ما آهنگ مي‌خواهند. وقتي كسي آن را گوش مي‌كند ناخودآگاه آن فضاها را مي‌بيند و مي‌گويد اين آريان است.

 

يعني شما ساختار ذهني آهنگسازي‌تان تغيير كرده؟

 

نينف اميرخاص: تا حدي بله.

 

هر كدام‌تان تك به تك شده‌ايد جزيي از آن تلفيق؟

 

نينف اميرخاص: نه، نه. يك سري كارها را دو نفري، سه نفري كار مي‌كنيم. يا وقتي كه براي گروه داريم آهنگ مي‌سازيم و دو، سه نفري كار مي‌كنيم ناخودآگاه ذهنمان تركيب و ساختار گروه را در نظر مي‌گيرد. من وقتي مي‌خواهم كاري را براي كنسرت تنظيم كنم، ذهنيت من كاملا فضاي آريان است.

 

وقتي در فوتبال فورواردي گل مي‌زند و خبرنگارها با او مصاحبه مي‌كنند اول از همه سعي مي‌كند بگويد كه اين زحمت همه بچه‌ها بود و من كاري نكردم. مثلا شما دو نفر، نينف و علي، دو نماينده از دو صنف هستيد. خواننده‌ها بيشتر مورد توجه هستند و آهنگسازها كمتر و اين معمولا حتي در رده‌هاي بالا هم اختلافاتي به وجود مي‌آورد. علي پهلوان الان دارد مي‌گويد كه ما سعي كرديم گروه واقعا گروه باشد اما اين چيزي كه او مي‌گويد يك جورهايي از موضع كسي هم كه برنده شده هست؛ چون خودش به هر حال بيشتر مورد توجه بوده تا نينف اميرخاص.

 

نينف اميرخاص: اين طبيعت كار گروه است. آدم بايد ببيند دنبال چه چيزي دارد مي‌رود و هدف‌اش چيست. من هم اگر مي‌خواستم صرفا مورد توجه باشم بايد مي‌رفتم مي‌خواندم. حتي اگر صدايم بد باشد. ولي هدف چيز ديگري بود. كارگردان هم كه هيچ وقت جلو دوربين نيست. مردم فقط اسم‌اش را بلد هستند و همه آن اسم را مي‌شناسند.

 

اسم نينف اميرخاص را همه بلدند اما مرا در خيابان كمتر مي‌شناسند. به صورت طبيعي مردم هم هنرپيشه‌ها را بيشتر و بهتر مي‌شناسند با وجود اينكه بار اصلي كار به روي دوش آنهايي است كه پشت صحنه دارند كار را انجام مي‌دهند. در گروه هم بعضي از آدم‌ها بيشتر توي چشم هستند، هركدام به دلايل خودشان علي و پيام كه خواننده‌اند. بگذريم كه علي از نظر مقدار كاري كه پشت صحنه انجام مي‌دهد كمتر از من نيست. بقيه در اين مسائل كمتر درگيرند. اينها را گفتم كه بگويم اين طبيعت كار است كه خواننده بيشتر مورد توجه باشد. بعد از اين هم چون ما اولين گروه مختلط بوديم، دخترهايمان بيشتر توي چشم بودند، به خاطر شرايط خاصي كه داشتند و اينكه روي صحنه ساز مي‌زدند. بعد سيامك و رضا گلزار بودند. نوع سازي كه سيامك مي‌زد و سلوهاي ويولن‌اش خواه‌ناخواه توي چشم است و بار عمده‌اي از ملودي‌هاي ما در كنسرت‌ها به دوش سيامك بوده است. طبيعي است من كه آكت آنچناني روي صحنه ندارم كمتر مورد توجه باشم.

 

اينكه مي‌گويي طبيعت كار است درست، اما نپذيرفتن همين طبيعت كار است كه باعث تمام اختلافات مي‌شود و گروه‌ها را از هم مي‌پاشد يا باعث مي‌شود هيچ گروهي در ايران شكل نگيرد، وگرنه در ايران هم حتما يك‌سري آدم‌ها بوده‌اند كه با هم دوست باشند و گروهي تشكيل بدهند.

 

علي پهلوان: خيلي چيزها مي‌تواند گروه را از هم بپاشد. يكي‌اش اين است. خوبي آريان اين است كه همه با هم شروع كردند. يكي‌شان بچه معروف نبوده يا يكي‌شان موزيسين قديمي نبوده كه بيايد بگويد من شما را مطرح كردم. همه با هم خاكش را خورده‌اند، همه با هم در آن انباري‌ها تمرين كردند تا رفتيم روي صحنه. قسمت بعدي كار هم اين است كه آريان مي‌آيد يك آلبوم مي‌دهد كه در زمان خودش پرفروش مي‌شود و اولين پول تزريق مي‌شود در سيستم آريان. اينجا اتفاقي مي‌افتد كه از يك طرف خوب است و از طرف ديگر خوب نيست. اگر شخصي نگاه كني، خوب نيست ولي اگر از نگاه گروه نگاه كني خوب است. ما نيامديم بگوييم ما كه بيشتر كار كرده بوديم در آلبوم امسال بايد مثلا هشتاد درصد بگيريم. مي‌دانيد حداكثر درصدي كه يكي از بچه‌هاي گروه مي‌گيرد بيست درصد است. ما يك سقف داريم و كسي از آن سقف بالاتر و پايين‌تر نمي‌رود. اگر مثلا من مي‌گفتم من مي‌خوانم پس بايد اينقدر بگيرم، شما هم بايد ده هزار تومان، پنج هزار تومان بگيريد، مطمئن باش كه گروه در همان هفته دوم پاشيده مي‌شد. اگر خودشان هم نمي‌خواستند پدر و مادرشان مي‌گفتند كه شماها عقل‌تان نمي‌رسد و كلا به خاطر فشار اطرافيان گروه از هم مي‌پاشيد. اين هم مسئله ديگري بود. چيزي كه از همان اول كار بين ما حل شد. ما سهم مشخصي داشتيم و البته براي همين هم هست كه هيچ‌كدام از ما از طريق خود گروه آريان پولدار نشديم. چرا من از صبح تا شب مي‌روم در يك شركت مهندسي كار مي‌كنم؟ اين يك طرف ديگر ماجرا است، طرف ديگرش هم اينكه ما سعي مي‌كرديم همه را به بازي راه بدهيم. حداقل تا جايي كه خود آدم‌ها مي‌خواهند. بعد بحث شهرت پيش مي‌آمد. كار عجيب ديگري كه بچه‌هاي گروه مي‌كردند اين بود كه همه دست به دست هم مي‌دادند كه يكي را روي سن بيشتر تشويق كنند. ما همه‌مان مي‌دانيم كه وقتي اسم سيامك را روي صحنه مي‌بريم سالن مي‌تركد. خودمان يك بازي‌هايي درمي‌آوريم كه باز اسم سيامك بتركاند؛ چون همه احساس مي‌كرديم وقتي دارند براي سيامك دست مي‌زنند، يعني دارند براي آريان دست مي‌زنند. اين حسي بوده كه همه داشتيم.

 

چرا آريان؟ اينجا معلوم است دارند سيامك را تشويق مي‌كنند يا رضا گلزار را...

 

علي پهلوان: اتفاقي كه افتاده بود اين بود كه ارتباط خيلي خوبي بين بچه‌ها وجود داشت. ارتباطمان دوستانه بود. يعني غير از آنكه همه با هم همكار بوديم، با هم دوست بوديم و دوستي‌مان قديمي بود.

 

اين دوستي به خاطر ماهيت شخصيت‌هاي خودتان بود يا به خاطر گروه؟ مثلا حالا كه رضا گلزار رفته، آيا شما باز هم دوستي‌تان را داريد؟

 

علي پهلوان: نه، واقعا نه. به هر حال هركس كه از گروه رفته معني‌اش اين است كه مشكل داشته. البته به نظر من رفتن رضا چيز عجيبي نبود و هركس هم كه جاي او بود بايد اين كار را مي‌كرد. براي همين هم بود كه ما هم كوتاه آمديم.

 

يعني طبيعي بود كه نگذاريد اين اتفاق بيفتد؟

 

علي پهلوان: بله. پيش آمده كه يكي از بچه‌ها با مشكل مواجه شده كه مي‌خواسته برود، براي همين تك‌تك‌مان رفتيم پيش‌اش. رفتيم با پدر و مادرش و همه حرف زديم تا راضي‌اش كرديم نرود. خودش مي‌گفت من آريان را دوست دارم، فقط مشكل شخصي دارم. اما ما مي‌گفتيم تو بي‌خود مشكل شخصي داري. تو داري از آريان مي‌روي كه هفت سال با آن زندگي كرده‌اي. برگشت. هيچ‌كس هم نفهميد كه او رفت و آمد. اولين بار است كه اين ماجرا را تعريف مي‌كنيم.

 

الان اگر سيامك هم بخواهد برود سينما باز هم به او حق مي‌دهيد؟

 

نينف اميرخاص: مسئله اين است كه برود در سينما چكار كند.

 

علي پهلوان: بله، بستگي دارد. به نظر من سيامك شايد در اين موقعيت خيلي موفق‌تر است. رضا گلزار فرق مي‌كرد. او شده بود گيتاريست گروه آريان، گيتاريستي كه ليد هم نبود. بله. به خاطر قيافه‌اش روي صحنه مي‌درخشيد.

 

به هرحال اين سوال مطرح است كه چه‌طور مي‌شود رضا گلزار به خاطر خوش‌قيافه بودن بشود چهره محبوب آريان.

 

نينف اميرخاص: به همان دليلي كه شده است هنرپيشه پرفروش.

 

فكر مي‌كنم پذيرفتن اين قضيه كه آدم در يك گروه باشد براي بعضي‌ها مشكل است و مسئله شخصيتي است.

 

نينف اميرخاص: فكر مي‌كنم در مورد رضا همين قضيه بود. اينكه اين قضيه را بپذيرد كه من يكي از چهار گيتاريست هستم و درصد پولي هم كه مي‌گيرم به اندازه يكي از آنها است، موقعيت من هم روي صحنه يكي از يازده نفر است. وقتي آدم مي‌تواند كار گروهي بكند كه اين ماجرا را بپذيرد وقتي نخواهد بپذيرد، بايد برود كار انفرادي انجام بدهد.

 

به هر حال يك سري آدم‌ها هستند كه ماهيت و امكانات فيزيكي و روحي چهره شدن را دارند.

 

نينف اميرخاص: براي همين هم هست كه مي‌گوييم رضا اشتباه نكرد. او بايد مي‌رفت بازيگر مي‌شد؛ چون مي‌خواست تكي جلوه كند.

 

علي پهلوان: من يك مثال بامزه بزنم، جالب است كه خيلي از اين حرف‌ها را داريم براي بار اول مي‌زنيم. يكي از چيزهايي كه بامزه بود و بچه‌ها هم هميشه به او انتقاد مي‌كردند اين بود كه وقتي ما داشتيم مي‌رفتيم روي صحنه هميشه يك چيز رضا گم مي‌شد تا نفر آخر بيايد روي صحنه. ما مي‌رفتيم روي صحنه و نمي‌آمد. ده، پانزده ثانيه بعد مي‌آمد روي صحنه، براي اينكه مثلا براي او تنها دست بزنند. دست زدن براي آريان تمام مي‌شد، تازه رضا مي‌آمد كه براي او دست بزنند.

 

پس اينها برنامه‌ريزي شده نبود؟

 

نه، نه. فقط يك‌جا بود كه برنامه‌ريزي كرديم كه دو نفر، ‌دو نفر بيايند روي سن. همان كنسرت سالن ميلاد كه فيلمش هم هست. آنجا رضا و سيامك با هم مي‌آيند روي سن. ما مي‌رفتيم روي سن تعظيم مي‌كرديم و مي‌ايستاديم تازه رضا مي‌آمد. يك دفعه سر اين قضيه با پيام جر و بحث كردند. گفت چه معني دارد كه گروه دارد مي‌رود روي صحنه، تو نمي‌آيي. ما صبر مي‌كنيم تو ساك لباس‌ات را پيدا كن. مي‌خواست تك باشد و به نظرم اشتباه هم نمي‌كرد. جاي رضا اينجا نبود. او نمي‌توانست يكي از يازده نفر باشد. همين كه شما مي‌گوييد. او پتانسيل چهره شدن را داشت و بايد مي‌رفت. سر كنسرت اول ما بود كه ايرج قادري آمد تالار حركت و بعد هم آمد پشت صحنه. ما به او گفتيم كه اشتباه نمي‌كني. برو.

 

ايرج قادري همان جا موضوع بازيگري را مطرح كرد؟

 

علي پهلوان: نه خزرشهر پيشنهاد داده بود. بعد رضا دعوتش كرد كنسرت و آنجا هم همديگر را ديدند و بعدش با ايشان قرار گذاشت و فيلم سام و نرگس و باقي قضايا.

 

هديه تهراني نقشي در اين ماجرا نداشت؟

 

نينف اميرخاص: نه فكر مي‌كنم از فيلم‌هاي دوم و سوم به بعد بود كه با هم آشنا شدند. بيرون از آريان با هم آشنا شدند كه بعد خانم تهراني در كنسرت برايشان گل آورد كه همه ديدند. فكر مي‌كنم سر فيلم «زمانه» در دفتر آقاي شايسته آشنا شدند.

 

علي پهلوان: البته جزئياتش را ما نمي‌دانيم. ما خودمان از همان روزي كه فهميديم هديه تهراني آمد به كنسرت و به رضا گل داد. ما خيلي دنبال اين جريانات حاشيه‌اي نبوديم.

 

يعني ناراحت نبوديد كه رضا دارد جدا مي‌شود؟

 

علي پهلوان: ناراحت بوديم كه رضا مي‌رود، اما به سمتي رفت و آن‌قدر سرش شلوغ شد كه احساس كرديم بود و نبودش ديگر فرقي نمي‌كند. ما ده شب در كيش كنسرت داشتيم رضا چهار شب آمد روي سن. بقيه آن شب‌ها را، براي اين‌كه پارت‌هاي رضا را چه كسي بزند، بايد برنامه‌ريزي مي‌كرديم. شب بعد هم خودش مي‌آمد روي صحنه.

 

نينف اميرخاص: اين قضه از لحاظ فني در كار گروه مشكل ايجاد كرده بود.

 

علي پهلوان: در آلبوم دوم گروه آريان، رضا براي دو تا آهنگ گيتار زد و ديگر نزد. همه‌اش سر فيلمبرداري بود. رضا اوايل خودش هم مي‌خواست صحنه را هم داشته باشد. خيلي دلش مي‌خواست به نظر من خودش هم سخت كند و رفت. سر كنسرت سالن ميلاد، رضا در اصفهان فيلمبرداري داشت، بليت هواپيما مي‌گرفت مي‌آمد كنسرت را اجرا مي‌كرد، سوار هواپيما مي‌شد مي‌رفت اصفهان. يك شب از فرودگاه رسيد، همان‌جا سرش را گرفت زير دوش و همان‌جا سرش را شست و آمد روي صحنه خودش هم تا اين حد مقاومت كرد. ما هم مقاومت كرديم، اما شرايط به سمتي رفت كه خودش هم فهميد آن‌جا برايش بهتر است. ما هم به اين نتيجه رسيديم كه نمي‌شود. يك جايي بايد به اين نتيجه برسيم، يا اين طرف يا آن طرف.

 

ولي به هر حال نمي‌شود انكار كرد كه بخش زيادي از اينكه آريان همچنان خبرساز بود به خاطر حضور رضا گلزار بود، آن موقع‌ها، روزنامه‌هاي رنگارنگ تند و تند خبرهايي را مي‌زدند...

 

علي پهلوان: تقريبا آخرهاي حضورش در ايران بود كه اين‌طوري شد. اتفاق عجيب اين بود كه رضا بعد از كنسرت دوبي از آريان جدا شد. كنسرت بعدي ما كنسرت سعدآباد تهران است، كنسرتي كه بدون رضا برگزار كرديم. قبل از اين كنسرت يك‌سري مجله‌ها نوشتند كه عامل محبوبيت آريان رضا گلزار بوده. بعد هم از قول رضا در مجله‌ها تيتر زدند كه هر كس كه مي‌خواهد به خاطر من به كنسرت برود، نرود. من نيستم. آن كنسرت براي ما ركورد است. شصت هزار بليت در شش ساعت فروخته شد. به‌رغم اينكه روي بليت عكس گلزار نيست و خودش هم اعلام مي‌كند كه من نيستم. كمي پيش از آن تازه وارد سينما شده بود و بله؛ قبول دارم كه خبرساز بود.

 

ولي در حوزه مخاطبان آريان و آدم‌هاي حاشيه‌دار خيلي موثرند. شما هيچ‌كدامتان آدم‌هاي حاشيه‌سازي نيستيد. همه‌تان بچه‌هاي بي‌حاشيه و بدون دردسر هستيد و زياد دنبال مدل لباس و مد و اين جريانات نيستيد و پشت سرتان هم شايعه‌اي نيست...

 

نينف اميرخاص: اولا كه هم خودمان و هم روش‌هايي كه آقاي رجب‌پور در مديريت كار دارد اين است كه نخواهيم وارد حاشيه شويم. يك چيز ديگري هم راجع به رضا بگويم. رضا آن موقع‌ها يا اصلا در مصاحبه شركت نمي‌كرد يا اگر هم شركت مي‌كرد خيلي كم حاضر مي‌شد. ما هر چه مصاحبه مطبوعاتي داشتيم غالبا بدون رضا بود.

 

خوب شد اسم آقاي رجب‌پور هم آمد، داشت نقش او از ياد مي‌رفت.

 

علي پهلوان: بحث آقاي رجب‌پور بحث مديريتي است. نفس حضور آريان در آن زمان حاشيه بود. كنترل كردن حاشيه‌ها در اين حد واقعا كار مشكلي است. اگر حاشيه‌ها از خط قرمز بگذرد با مشكل مواجه مي‌شويم كسي كه تمام اين حاشيه‌ها را كنترل مي‌كرد، محسن رجب‌پور بود. اتفاقا داشتم مجله نسيم را مي‌خواندم، كه بابك رياحي‌پور نوشته بود عامل ماندگاري گروه آريان محسن رجب‌پور بود. اين حرف عجيبي نيست. جز آن چيزهايي كه ما بين خودمان رعايت كرديم و توانستيم گروه را از درون و قلبا نگه داريم، آن كسي كه از بيرون گروه را نگه مي‌داشت محسن رجب‌پور بود.

 

به هر حال ايجاد فضاي لازم براي اينكه چنين ارتباط قلبي هم به وجود بيايد شرط اساسي است...

 

علي پهلوان: ما دو تا داستان داريم. ما يا مي‌توانستيم از داخل همديگر را بزنيم يا اينكه از بيرون ما را با سنگ بزنند. ما داخل را جلو مي‌برديم و آقاي رجب‌پور از بيرون هدايت مي‌كرد. خودش هم بعضي وقت‌ها مشكل برايش پيش مي‌آمد. البته خود رجب‌پور هم معتقد است كه بخشي از تجربه‌اش را كه حالا جشنواره فجر را به او مي‌دهد، با آريان به دست آورده.

 

همان چيزي كه گفتي، اين كه همه با هم آمديد بالا.

 

علي پهلوان: بله. همه با هم آمديم بالا. البته محسن سابقه‌اش بيشتر از ما است، اما به هر حال بخش زيادي از تجربه‌اش برمي‌گردد به كار گروه آريان. يكي از كارهاي اصلي آقاي رجب‌پور، علاوه بر سازمان‌دهي و مديريت، جلوگيري از رد شدن گروه آريان از خط قرمزها بود.

 

بعد از فيلم سنتوري اين‌طوري احساس مي‌شد كه سيامك خواهاني هم مي‌شود رضا گلزار جديد گروه آريان – صحبت اختلافات شريفي‌نيا با گلزار و اين حرف‌ها بود - و يكي ديگر اينكه مي‌گفتند آريان به يك چهره خبرساز احتياج دارد كه بتواند همان نقش رضا گلزار را ايفا كند. اساسا آيا اين ايده، ايده اشتباهي است يا اينكه....

 

پيام صالحي: بگذاريد راجع به اين قضيه توضيح كلي‌تري بدهم. موسيقي ايران اصولا در خبرساز بودن ضعيف است، چون بيشتر از باقي حوزه‌ها زير فشار است. سينما مي‌بينيد كه خبرهايش تمام مطبوعات را پر مي‌كند، به خاطر اينكه سينما يك‌دهم محدوديت‌هاي موسيقي را ندارد و خط قرمرهايش كمتر است، در فوتبال هم اين‌طور است، اما در موسيقي شما همين كه راه برويد ممكن است از خط قرمز بگذريد. به اضافه اينكه براي تبليغ موسيقي از رسانه‌هاي تصويري نمي‌توانيد استفاده كنيد. اكثر تبليغات و خبرسازهاي حوزه موسيقي به خصوص گروه‌هاي موسيقي از طريق رسانه‌هاي بصري است. وقتي در ديد مردم قرار گرفتي دردلشان هم جا مي‌گيري و در خاطر‌شان حك مي‌شوي و آن وقت به شهرتي از نظر بصري مي‌رسي و وقتي وارد شهرت بصري شدي حاشيه به سراغت مي‌آيد. خبرنگاراني مي‌آيند كه حاشيه‌ساز هستند و بحث را مي‌برند به جنجال و خبرهاي تحريك‌كننده. در مورد موسيقي بخش زيادي از اين ماجرا را نداري و بايد خيلي موجه‌تر رفتار كني.

 

علي پهلوان: در مورد قضيه سيامك گفتي من توضيحي بدهم. روزي كه من فهميدم سيامك در سنتوري بازي كرده اصلا احساس نكردم كه اتفاق رضا دارد تكرار مي‌شود. سيامك اصولا و شخصيتا آن احساس را نداشت كه بخواهد جدا بشود، تك بشود، سوپراستار بشود. در شخصيت سيامك چنين چيزي نيست. بعد هم اينكه سيامك جايگاهش در آريان بزرگ است. سيامك در آريان شاخص است. او يكي از كساني است كه روي صحنه با شخصيت‌اش مانور مي‌دهيم. يكي، دو بار برديم‌اش پشت ميكروفن تا حرف بزند. خودش هم شوكه شد. چون مي‌دانيم براي مردم سيامك جذاب است، كاري كرديم كه بيشتر با مردم ارتباط برقرار كند. به اين دو دليل من اصلا نگران نبودم كه اين مسئله بخواهد سيامك را از آريان جدا بكند. احساس مي‌كردم كه اين اتفاق نمي‌افتد و ديديدكه نيفتاد.

 

نينف اميرخاص: اين را هم بگويم كه سيامك خودش را يكي از نفرات اول موسسه آريان مي‌داند. در اولين جلساتي كه براي تشكيل آريان برگزار شده بود پيام و علي و سيامك بودند. من آن موقع نبودم.

 

علي پهلوان: اولين قرارداد آريان با ترانه شرقي را ما چهار نفر امضا كرديم.

 

نينف اميرخاص: سيامك روي اسم آريان تعصب دارد. ضمن آنكه با روشي كه رضا گلزار اولين فيلمش را بازي كرد و روشي كه سيامك انتخاب كرد اولين فيلمش را بازي كرد رضا كاملا فرق مي‌كند، سيامك رفت نقش خودش را در فيلم سنتوري بازي كرد.

 

برگرديم به سوال اول‌مان، كه بحث گروه را كرده بوديم. شما طبيعتا روند حركت گروه‌هاي بزرگ دنيا را ديده‌ايد. نمي‌دانم آيا به اين مسئله توجه كرده‌ايد كه آنها طي سال‌هاي كارشان شكل كارشان هم كم‌كم تغيير مي‌كند. آيا اين‌طور هست يا نه و آيا گروه آريان، كه هنگام شكل‌گيري‌اش ماهيتا تين‌ايجري بود حالا كه سن‌شان رفته بالاتر باز در همان شكل است؟

 

علي پهلوان: توي كار آخر اتفاقا ما شكل كار را تغيير داديم. شايد سه كار قبلي تقريبا روندشان شبيه به هم است. شايد اينجا لازم باشد توضيحي راجع به سه كار قبلي‌مان بدهم. آهنگ‌هاي آلبوم «گل آفتابگردان»‌را حتي چند سال قبل‌تر از آن ساخته بوديم.

 

همان آهنگ‌هايي كه محبوب شد؟

 

تنها دو تا آهنگي كه زمان خود آلبوم ساخته شد، بارون و مولا علي‌جان بود. بقيه آهنگ‌ها سال قبل ساخته شده بود. من خودم آهنگ‌هاي خودم را سال‌هاي هفتادودو و هفتاد و سه ساخته بودم. نينف و پيام هم همين‌طور. من يادم هست كه ما اين آهنگ‌ها را داشتيم: «بارون» پيشنهاد آقاي عملشاهي بود. داشتيم شام مي‌خورديم كه گفت، بچه‌ها به آلبوم‌تان يك تكنوي راك اضافه كنيد. نينف گفت من تكنو دارم، من هم روي آن شعر ستاره‌ها را گذاشتم و بارون را هم ساختم. حال و هواي آن زمان طوري بود كه طلبيد و كار به شدت گرفت. سورپرايزش هم حضور چنين گروهي بود.

 

شوك حضور اين گروه با خانم‌هايي كه ساز مي‌زدند و مي‌خواندند درست اما يك مسئله ديگر هم بود. آن موقع مثلا آهنگ‌هاي تكنو در كارهاي خواننده‌هاي آن طرف آب بود، اما اين‌طرف از اين خبرها نبود، در آلبوم شما يك آهنگ تكنو بود كه خيلي مورد توجه قرار گرفت. خود گروه هم يك‌سري دختر و پسر جوان بودند كه طبيعتا تاثيرگذار بود...

 

علي پهلوان: بله. اين اولين آلبوم بود. كار دوم ما كار سختي بود. گروه اولين آلبوم را داد.

 

 

 

پديده مديريتي آريان

 

بابك رياحي‌پور

 

 

به عقيده من، «آريان» بيشتر يك پديده مديريتي است تا يك پديده موسيقايي.

 

مي‌دانيد، موسيقي پاپ شرايط ويژه‌اي دارد؛ ظاهر مهمتر از باطن است. در تمام دنيا همين‌طور است. آريان اولين گروه مونث و مذكر تاريخ موسيقي ايران بود و در گام اول، همين نكته بسيار جلب توجه مي‌كرد. ترانه‌هاي گروه با چند بار گوش دادن، در خاطر مي‌ماند و خيلي راحت با مخاطب ارتباط برقرار مي‌كرد. اما گفتم كه مهمتر از اين ترانه‌ها، image گروه خيلي اهميت داشت. در موسيقي پاپ مي‌گويند ممكن است تو جور ديگري باشي اما تصويري كه از تو به نمايش درمي‌آيد بايد به يك آرتيست پاپ بخورد و image ويژه تو يا گروهت را نشان مي‌دهد. اين مسئله هم ناخودآگاه نيست. حاصل برنامه‌ريزي است. به همين دليل است كه من، نقش «مديريت» را از پيدايش گروه «آريان» تا امروز كه با كريس‌دي‌برگ همراهي كرده‌اند، بسيار پررنگ مي‌بينم. اينكه آلبوم كي به بازار عرضه شود،‌ كي كنسرت برگزار شود، كي مصاحبه انجام شود، چه لباس‌هايي روي صحنه بر تن آرتيست‌ها باشد و خيلي از مسائل ديگر، حاصل يك مديريت قوي و كاراست. ديديد كه بعد از آريان، خيلي‌ها تلاش كردند به تقليد از اين گروه وارد عرصه موسيقي شوند اما خيلي زود محو شدند اما آريان باقي ماند.

 

واقعيت اين است كه من طرفدار موسيقي ايران نيستم، اما به تمام كساني كه موسيقي آريان را مي‌پسندند احترام مي‌گذارم. اين موضوع برمي‌گردد به سليقه شنونده و حق هركسي است كه به هر نوع موسيقي كه علاقه‌مند است گوش كند اما اينكه يك گروه ده سال فعال است و در بالاترين سطح فعاليت مي‌كند به همان پديده مديريتي كه به آن اشاره كردم مرتبط است. يادم مي‌آيد كه اولين كنسرت گروه آريان در سالن كوچكي در تالار حركت برگزار شد. محسن رجب‌پور عده زيادي را دعوت كرده بود. من هم در اين كنسرت بودم و ايراداتي هم به كار داشتم. اما اگر به روند پيشرفت گروه نگاه كنيد، به موضوعي فراتر از سليقه من يا ايرادات ابتداي كار مي‌رسيد. ابتداي كار،‌برخي مي‌گفتند شانس خيلي موثر بوده اما شانس يكي، دو بار مي‌تواند موثر باشد و وقتي پديده‌اي تداوم دارد، خيلي مضحك است كه به «شانس» ‌سهمي بدهي. برخي مي‌گفتند، حضور گلزار باعث محبوبيت گروه شده اما ديديم كه گلزار از آريان جدا شد و كنسرت‌هاي آنها همچنان پرطرفدار بود و آلبوم‌هايشان موفق.

 

وقتي كنسرت‌هايشان در داخل كشور به مشكل برخورد خارج از ايران كنسرت‌هاي بسيار موفقي برگزار كردند. همچنان آلبوم‌شان پرطرفدار است و سالن‌هايشان پر. پس بايد به دنبال همان پديده مديريتي گشت.

 

چسب كار، مدير گروه است. در غرب، موسيقي پاپ بيزينس است و گروه‌هايي كه تشكيل مي‌شوند، كاملا مصنوعي‌اند. مسابقات استعداديابي‌هاي زيادي كه برگزار مي‌شود هم به همين منظور است. چند نفر را كنار هم قرار مي‌دهند و تا وقتي كه اين چند نفر پولساز باشند با تهيه‌كننده رفيق‌اند و اگر فروش نكنند، بايد بروند و به عقيده تهيه‌كننده بميرند. اطمينان دارم كه اگر در گروه آريان اين مدير قوي حضور نداشت، آريان خيلي پيشتر محو شده بود.

 

كار ساده‌اي نيست كه چند سال سكوت كني و دوباره با يك شوك بزرگ مثل همكاري با كريس دي‌برگ، به عرصه بازگردي. برخي با كم‌بيني، از كار ايراد مي‌گيرند كه كريس دي‌برگ كه تمام شده و اين حرف‌ها. اما واقعيت اين است كه اين نظر اشتباه است. كريس دي‌برگ تمام نشده و همچنان مشغول برگزاري كنسرت‌هاي موفق است و هر جاي اروپا كه كنسرت مي‌گذارد، چند هزار نفر در كنسرتش حاضر مي‌شوند. او اسم و رسمي دارد و بسيار معروف است و راضي كردن او براي همكاري زحمت مي‌خواهد و كار آساني نيست. اينكه او را به ايران بياوري هم كار بسيار سختي است و يك حركت ماهرانه و استادانه است.

 

منبع: شهر وند امروز

 

+ نوشته شده در  ساعت 14:40  توسط مینا_آریانی  |   
 
سه شنبه یازدهم تیر 1387
عشق است آریان

آلبوم گروه آريان رکورد فروش آلبوم موسيقي را شکست
تهران-خبرگزاری جمهوری اسلامی (ایرنا): حدود 600 هزار نسخه از جديدترين آلبوم گروه آريان به نام "بي تو با تو" که از پنجم خرداد به بازار آمده است، در طول 37 روز گذشته به فروش رفت تا رکورد فروش آلبوم موسيقي را در کشور بشکند.
"محسن رجب پور" مدير شرکت "ترانه شرقي" ناشر آلبوم يادشده امروز سه شنبه با اعلام اين مطلب به خبرنگار ايرنا گفت: فروش خوب آلبوم گروه آريان در حالي است که تکثيرهاي بدون مجوزي نيز از اين آلبوم صورت گرفته است.
وي با ابراز گلايه از عدم رعايت "قانون کپي رايت" در زمينه توليدات موسيقايي در کشور، خاطرنشان کرد که آلبومهاي فاقد مجوز از نظر کيفي و کمي وضعيت خوبي ندارد و به عنوان مثال،‌ بخش تصويري آلبوم" بي تو با تو" به مدت 50 دقيقه از جمله بخش حضور دبرگ در آن نيست.
رجب پور گفت: آلبوم يادشده داراي مجوز شامل دو بخش صوتي و تصويري است که بخش صوتي آن 14 ترانه دارد اما تکثيرکنندگان غير مجاز براي فروش راحت تر ،‌تنها بخش صوتي را تکثير و به خريداران عرضه کرده اند.
آلبوم جديد گروه آريان ، از دي ماه سال گذشته ، با انتشار اخبار مربوط به حضور کريس دي برگ خواننده ايرلندي در اين آلبوم مطرح شد و از ماه گذشته همزمان با حضور وي در تهران وارد بازار گشت.

انتهای خبر / خبرگزاری جمهوری اسلامی (ايرنا) / کد خبر 88969

+ نوشته شده در  ساعت 16:39  توسط مینا_آریانی  |   
 
یکشنبه نهم تیر 1387
بزودی.....

گروه آریان - تهران

کنسرت گروه آریان اوایل مرداد ماه در تهران برگزار خواهد شد

بزودی ...

گروه آریان - ایران

برنامه ریزی برای اجرای گروه آریان در 5 شهرستان از ایران آغاز شده است.

گروه آریان - کیش

کنسرت گروه آریان در جزیره کیش در یازدهمین جشنواره تابستانی کیش...

+ نوشته شده در  ساعت 18:47  توسط مینا_آریانی  |   
 
دوشنبه سوم تیر 1387
چندتا عکس

این پستمون پر از عکسه...نظر یادتون نره!

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 18:2  توسط مینا_آریانی  |